درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥٢٣
گذشته است يكى اينكه توانى در تقدير و در وجود نداشته است و جمله لم يكن شيئا مفاد آن آنست كه نه از تقدير گذشته و نه از موجود بهرهاى داشته است زيرا شيئيت شىء عبارت از مرتبه ماهيت من حيث هى هى است با قطع نظر از اينكه موجود در تقدير و يا در عين باشد و نفى شيئيت مفاد آن نفى قدر وجودى و نيز نفى موجوديت است.
از اين جهت امام فرموده
(لا مقدرا و لا مكونا)
استفاده مىشود كه غرض سائل آن بوده كه مراد از كلمه
(و لم يك شيئا)
آنست كه از نظر وجود بشر تغييرى در علم كبريائى رخ داده و بداء حاصل شده است امام پاسخ ميفرمايد كه مقدر نبوده ولى در عوالم سابق انسان وجود متناسب با نشئات سابق داشته است و معلوم ربوبى بوده است.
مرتبه دوم آنست كه موجود معلوم و مورد تقدير قرار گرفته باشد ولى بمرحله وجود در نظام و كون طبع و صورت بخصوص نداشته باشد هم چنان كه جمله لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً دلالت دارد باينكه شيئيت ماهيت و تقدير داشته ولى مذكور نبوده و در نظام وجود سهمى نداشته است بلكه از عالم تقدير گذشته و نيز معلوم بوده است.
مرحله سوم آنكه كائن و موجود در نظام وجود باشد و بعد از آنكه مقدر بوده نيز معلوم بوده است زيرا مرحله وجود در نظام خارج بعد از دو مرتبه خواهد بود و مرحله كون خارجى پس از دو مرحله سابق است زيرا هر چه در اين نظام بوجود بيايد لا محاله معلوم بوده از عالم تقدير و نيز هيئت و شكل و قدر و وضع آن همه براى آن پيش بينى شده است زيرا افعال حق تعالى مسبوق بعلم و باراده است.
خلاصه سؤال سائل از مفاد آيه شريفه آنست كه از جمله
(و لم يكن شيئا)
استفاده مىشود كه قبل از خلقت بشر معلوم نبوده و چگونه مىشود كه بر علم