درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٦٢ - نفس روحانيت تعلقى است
داشت و بعالم برزخ و قيامت حضور نخواهد يافت و شاهد آنست كه هر يك از نفوس روحانيت تعلقى آن مغاير با روحانيت بقائى است يعنى روحانيت نفوس بشرى هنگام تنزل و تعلق به جنين روحانيت ظلى و انتظارى بوده و استقلال وجودى نداشته.
بر اين اساس وجود او ابديت نخواهد داشت و فقط از نظر تعلق بنفس ببدن عنصرى از وجود بهرمند مىشود مىتواند در اثر سير و تكامل ابديت بيابد در صورتى كه روحانيت روح هنگام مرگ و قطع تعلق از بدن روحانيت او باقى و ابدى است و بعالم برزخ و قيامت احضار خواهد شد.
با اينكه حقيقت انسان نفس ناطقه و نيروى عاقله است و در اثر تعلق تدبيرى به بدن عنصرى بسير و تكامل خواهد درآمد و بمقامى از سعادت و يا شقاوت نائل خواهد شد چنانچه روح و نفس كه به جنين دميده و تعلق مييابد بر حسب كريمه وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي نفس و روح در نظام سابق وجودى نداشته بلكه از نيروى نباتى جنين حادث و پديد بيايد كه مرام جسمانية الحدوث همين است لازم فاسد آنست كه در نشأت سابق و در نشئه علم ربوبى در ازل بوجوده و شخصه سابقه نداشته و مورد قضاء و تقدير قرار نگرفته باشد و در باره هر يك از نفوس بشرى بر حسب علم كبريائى مورد حكم و تقدير قرار نگرفته و از لحاظ سعادت و شقاوت و سرگذشت او در عوالم اصلاب و ارحام و در زندگى دنيوى نظرى اتخاذ نشده باشد.
خلاصه اساس اينكه نفوس بشرى در ازل مورد علم و احاطه ربوبى قرار گرفته و در باره هر يك حكم خاصى صادر شده فقط بر اساس آنست كه نفوس بشرى قبل از تنزل و تعلق به جنين بر حسب نظام سابق وجود متناسب داشته و بهمان حد وجودى مورد قضاء و تقدير قرار گرفته و همان نفوس بعد از تعلق ببدن عنصرى جنبه بقاء و ابديت خواهد يافت.