درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٨٩ - بيان تضاد نيروى خيال با حس است
بالأخره با اين شواهد مسلم است كه صورتهاى خيالى تا چه رسد بامور عقلانى همه مجرد هستند و سنخ وجود هر يك از محسوسات و متخيلات و معقولات سنخ ديگر و ضد يك ديگرند به تبع اينكه نيروى احساس با نيروى خيال و با نيروى تعقل ضد يك ديگر هستند و هر يك خصوصياتى را دارد كه ديگرى فاقد آنست مثلا آنچه را كه قوه واهمه و خيال در درون خود اختراع و ايجاد مينمايد با اينكه صورت خارجى آنها را مشاهده ننموده است خصوصياتى را از آن فرض و در قوه متخيله اختراع مينمايد كه در خارج تحقق نداشته است و آنچه را كه نيروى خيال از خارج ادراك مينمايد غير از آنچه در ماده خارجى است.
و نيز آنچه در قوه خيال است با حواس ظاهرى ادراك نميشود و نيز مورد لمس و بينائى و يا اشاره قرار نخواهند گرفت و نيز ارتباط و امتداد خطى با خارج نخواهد داشت، صورت مادى خارجى در اثر ورود صورت ديگر تغيير مييابد و اجتماع دو صورت در يك ماده و يك زمان امكان ناپذير است و يا صورتهاى بيشمارى در نيروى خيال مرتكز شود باز ظرفيت دارد و جوهر مجرد نيروى خيال با اين تجرد ادراكى آن كه جدا از موجودات مادى است بلكه قائم بذات نورانى خود خواهد بود و از اشعه نورانى و فيوضات ربوبى است سرچشمه گرفته و بر قلب و روان شخص تابيده است.
بالأخره نحو وجود و كمال قوه متخيله همان صورتهائى است كه روان آنها را در خود ايجاد نموده است و از شئون وجودى و صورت فعليت خيال همان محصولات و صورتهائى است كه آنها را ايجاد نموده است.
عوالم قابل درك منحصر بعالم شهادت و جهان طبع است و ديگر عالم غيب و آخرت و برزخ است و نيروى مدرك در جهان طبع حواس پنجگانه است و نيروى مدرك در عالم غيب قلب و روان كه مجمع مشاعر درونى است و عبارت از نيروى خيال و ديگر قوه واهمه و ديگر نيروى عاقله و تعقل است و هر سه قوه خلاقيت دارند