درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٠٩ - قوله ان ربى تعالى كان و لم يزل حيا بلا كيف و لم يكن له كان و لا كان لكونه كون كيف
جهان است منزه از نواقص امكانى است و در باره او سؤال از اين گونه حوادث و هر گونه عوارض بىمورد است مفاد كلمه متى سؤال از متغير است بمقدار تغيّر و تحول آن و تغيّر عبارت از حركت و تحول و زمان مقدار آنست و آنچه بالذات در زمان قرار ميگيرد نفس حركت و تحول است چه حركت در وضع باشد و يا نسبت بمكان و انتقال بمكان ديگر ولى حركت و تحول كمى و يا كيفى كه بآن نموّ و رشد گفته مىشود ولى اجسام در زمان واقع ميشوند به لحاظ حركت و تحولى كه بر آنها رخ ميدهد نه بر حسب ماهيت و ذات جسم و هر موجودى كه متحرك نباشد و نيز علاقه به متحرك نداشته باشد بالاخره ما فوق زمان و زمانيات باشد سؤال از هنگام وجود او بكلمه متى و اين و امثال آن بيهوده و بىمورد است.
قوله: ان ربى تعالى كان و لم يزل حيا بلا كيف و لم يكن له كان و لا كان لكونه كون كيف
: امام عليه السلام پاسخ فرمود حق تعالى در باره او اطلاق مىشود كه كائن و قائم بذات و بسيط و ابدى است و جمله كان را تفسير نموده باينكه ساحت قدس ربوبى حى دائم و قائم بذات است و حياة او عارضى نيست بلكه حياة او همان وجوب وجود و بساطت وجودى است كه هرگز زوال نخواهد داشت بالاخره حيات حق تعالى ذاتى است و مانند بشر نيست كه وجود او عارضى و از چگونگى باشد زيرا وجود بشر از عوارض و كيفيات است نه ذاتيات زيرا وجود بشر عارض بر ماهيت او مىشود يعنى ماهيت انسان مورد بهره و فيض وجود قرار ميگيرد و حقيقت انسان همان فرد خارجى است و ذاتيات انسان نيز حيوانيت و نطق و حواس و ساير ذاتيات او است و وجود بماهيت انسانى افاضه مىشود.
بدين جهت وجود كه به بشر افاضه مىشود بمنزله كيفيت و عارضى و چگونگى است از اين جهت معرض عوارض زمان و مكان خواهد بود پس حيات حق تعالى حقيقت حيات و وجوب وجود و بساطت وجود است كه ذاتى است ولى در مورد