شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥١ - ١١- اشتراك احكام بين عالم و جاهل
يعنى هر انسانى كه عالم به تكليف شود و يا امارۀ معتبرهاى در نزد او بر حكم شرعى قائم شود او مكلف است و معاقب،ولى هركسى كه عالم نشده و امارۀ معتبره هم به نزد او قائم نشده در واقع هم مكلف نيست.
به نظر جناب مصنف،علم يا قائممقام علم شرط تنجز تكليف است و نه علت تامه آن برخلاف آخوند كه عليت تامه را معتقد است،به نظر حقير اين سخن مصنف مجمل است؛زيرا اگر مراد ايشان علم تفصيلى باشد كه خودشان پيش از اين فرمودند:
طريقيت عين ذات علم است و حالت منتظرهاى در كار نيست و اين سخن با عليت تامه مىسازد و اگر مرادشان علم اجمالى باشد مىگوييم جاى اين بحث در باب اصول عمليه در مسئله اصالة الاحتياط است و در آنجا اقوال فراوانى مطرح است گروهى از قبيل آخوند و آقا ضياء و محقق اصفهانى علم اجمالى را علت تامه مىدانند هم نسبت به وجوب موافقت قطعيه و هم نسبت به حرمت مخالفت قطعيه و گروهى از قبيل شيخ انصارى و محقق نايينى علم اجمالى را نسبت به حرمت مخالفت قطعيه علت تامه و نسبت به وجوب موافقت قطعيه مقتضى مىدانند و گروهى نيز از قبيل محقق خونسارى و صاحب المدارك و ميرزاى قمى و...علم اجمالى را كالجهل راسا مىدانند كه نه علت تامه تنجز است و نه مقتضى آن و گروه ديگرى هم قائل به قرعه شدهاند و گروههاى ديگرى تفصيلاتى دارند.
حال به نظر مصنف حق با دانشمندان شيعه است كه علم را در اصل التكليف دخيل نمىدانند و تنها در تنجز تكليف مؤثر مىدانند و بر اين مدعا سه دليل اقامه مىكنند:
١.اجماع تمام علماى شيعه:اجماع قائم است بر اشتراك احكام واقعى ميان عالم و جاهل و الاجماع حجة بالاجماع.
٢.روايات متواتره دال بر اشتراك احكام بين عالم و جاهل است،هم شيخ انصارى در رسائل(ص ٢٧مدعى تواتر شده آنجا كه مىفرمايد:«و هذا تصويب باطل عند اهل الصواب من التخطئة».بعد مىفرمايد:«و قد تواتر بوجود الحكم المشترك بين العالم و الجاهل الاخبار و الآثار».و هم صاحب الفصول در(ص ٤٠٦مدعى تواتر شده،آنجا كه مىفرمايد:«و التحقيق ان للّه تعالى فى كل واقعه حكما معينا مخزونا عند اهله و هم