شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٢٣ - آيه اول آيه نبأ
الاصل عدم التقدير است و شگفتا كه همۀ علما اين سخن را به عنوان يك امر مسلم گرفتهاند و در اطراف آن به بحث و ايراد نپرداختهاند.
ب.به نظر ما حق آن است كه بگوييم:تبينوا فعل و فاعل،ان مصدريه است و تصيبوا را به تاويل مصدر مىبرد و تقدير مىشود:اصابه قوم بجهالة آنگاه كلمه اصابه قوم مفعول تبينوا است و معناى آيه چنين است: فَتَبَيَّنُوا اى فتثبتوا و احذروا اصابة قوم بجهالة هم رعايت قواعد عرب شده و هم سياق آيه با اين معنا مساعد است.سپس مىفرمايد:خداوند در اين جمله از آيه كنايه به كار برده،يعنى ذكر ملزوم كرده و لازم را اراده نموده ملزوم اين است كه:فتثبتوا و احذروا اصابة...و لازم اين است كه پس قول الفاسق حجيت ندارد،به دليل اينكه اگر قول فاسق حجت بود خداوند ما را دعوت نمىكرد به اينكه برحذر باشيد از اصابه...و به دنبال آن به ما تذكر نمىداد كه اين عمل ندامت دارد.پس قول الفاسق حجت نيست.
٣.كلمۀ جهالت:اين كلمه يا اسم مصدر و مشتق از جهل،يعنى نادانى است،يا مصدر دوم باب جهل يجهل جهلا و جهالة است و على كل حال اهل لغت عرب جهالت را اينچنين معنا كردهاند:«الجهالة ان تفعل فعلا بغير العلم».آنها جهالت را در مقابل علم قرار داده و گفتهاند كه آيا تقابل بين علم و جهل تقابل تضاد است،يا تقابل تناقض،يا تقابل ملكه و عدم ملكه؟اگرچه به نظر ما حق آن است كه تقابل ملكه و عدم ملكه است،يعنى علم ملكه و امر وجودى است و جهل عدم ملكه است،يعنى الجهل عدم العلم فى ما من شأنه ان يكون علاما و لكن مصنف گفته است كه من رفتم و موارد استعمال كلمۀ جهل را با جميع مشتقات آن تتبع كردهام و به اين نتيجه رسيدهام كه كلمۀ جهالت در اصل لغت عرب به معناى مقابل علم نبوده و اين معنا بعدها در ميان مسلمين پيدا شد و آن هنگامى بود كه مسلمانان فلسفۀ يونان را به زبان عربى ترجمه نمودند در اين مقام براى اينكه كلمهاى به كار ببرند كه مفيد معنايى باشد نكتۀ مقابل علم آمدند از كلمۀ جهل استفاده كردند با اين معناى محدودى كه دارد،ولى در اصل لغت عرب كه قرآن برآن لغت نازل شده جهالت نقطه مقابل عقل است گاهى انسان بر اساس فكر و عقل و عاقبتانديشى گام برمىدارد اين عاقل است و گاهى شتابزده و