شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٣٤ - آيه دوم آيه نفر
حجيت خبر واحد مطلب ديگرى را هم استخراج نمودهاند و آن اينكه آيه شريفه حجيت فتواى مجتهد در حق مقلد را هم ثابت مىكند.توضيح ذلك:آيه مىگويد:
واجب است از هر فرقه طايفهاى كوچ كنند و تفقه در دين كنند و وقتى دينشناس شدند به ميان قوم خويش برگشته و آنان را بيم دهند،اين سخن يك قانون كلى است و شامل مىشود اين معنا را كه شخصى در زمان پيامبر كوچ كند و به مدينه برود و از زبان پيامبر حكم را بگيرد و فقيه شود،يعنى دين را بشناسد و برگردد ميان قومش...يا اينكه شخص در زمان غيبت از وطن خود به حوزههاى علميه مهاجرت كند و فقيه در دين شود و قدرت استنباط پيدا كند سپس برگردد ميان قوم خويش و براى آنان فتوا دهد هر دو فقيه و دينشناس هستند با اين تفاوت كه فقيه شدن در دين در زمان پيامبر بسيار آسان بود و كافى بود كه شخص حديثى را از زبان پيامبر بشنود و معناى آن در دريافت كند و حكم را بداند ديگر معطلى نداشت،ولى در زمان غيبت تفقه در دين و استنباط حكم شرعى از منابع آن مشكلتر است و محتاج به اثبات سه امر است:
١.صدور حديث:اول بايد صدور حديث از معصوم براى فقيه مسلم شود.
٢.جهت صدور:در مرحله دوم بايد جهت صدور هم روشن شود كه آيا امام به قصد بيان حكم واقعى اين حديث را فرموده يا به عنوان تقيه؟
٣.دلالت حديث:در وهلۀ سوم بايد دلالت حديث برآن فتوا كه مىدهد مسلم باشد اما به نحو نص و اما ظهورى باشد،ولى اين تفاوتها مربوط به معناى تفقه نيست معناى تفقه از اول امر عبارت است از شناخت دين و آگاهى به دستورات دين بلكه اين تفاوت مربوط به مصاديق تفقه است و اختلاف در مصداق خارجى موجب اختلاف در حكم نمىشود.
بنابراين،به مقتضاى عموم آيه ثابت مىكنيم كه در عصر غيبت هم از فرقهاى بر يك طايفه واجب است به نحو وجوب كفائى كه از وطن مهاجرت كنند و به حوزههاى علميه بيايند و اسلامشناس گردند و سپس برگردند ميان قوم خويش و مشغول تبليغ احكام دين شوند و هنگامى كه بر اين طايفه اجتهاد و فتوا واجب شد بر ديگران هم قبول اين فتوا واجب خواهد شد،يعنى اين فتوا در حق آنها حجت است و