راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٩ - باب اول- در فوايد سفر
زمين بگردد. وانگهى تا وقتى كه مسافر نيازمند به ديدن عالم ملك و شهود با چشم ظاهرى است با اين همه در منزل اوّل از منزلهاى سالكان به سوى خدا و مسافران به درگاه اوست، گويا او بر دروازه وطن اعتكاف كرده و سيرش به فضاى باز، نينجاميده است در حالى كه هيچ دليلى جز ترس و كوتاهى براى طولانى شدن مدّت توّقف در اين منزل وجود ندارد. از اين رو يكى از صاحبدلان مىگويد: مردمان گويند، چشمانتان را باز كنيد تا ببينيد، من مىگويم چشمهايتان را ببنديد تا ببينيد. و هر دو سخن درست است، سخن اوّل خبر از منزل اوّل مىدهد كه نزديك وطن است و دومى درباره منزل بعدى است كه از منازل دور از وطن مىباشد، و جز كسى كه خود را به خطر انداخته باشد بر آن منزل گام ننهد و هر كس به آن جا گام نهد چه بسا سالها سرگردان ماند و چه بسا كه توفيق، دستگير او شود و به راه راست راهنمايى گردد. و كسانى كه در وادى حيرت هلاك شدهاند، بيشتر از سوارگان آن راه بودهاند ولى آنان كه در پرتو توفيق به سلامت حركت كردند از نعمتها و ملك جاودانه برخوردار شدند، و آنانند كه در نيكيها گوى سبقت را از ما ربودند و از ملك دنيا براى آن ملك پند گرفتند، و نسبت به كثرت جمعيّت، طالبان آن ملك اندكند، زيرا هر چه مطلوب بزرگتر باشد طالب كمتر خواهد بود. از اين رو آنها كه هلاك مىشوند بيشتر از كسانى هستند كه مالك آن ملك مىگردند و هر ناتوان ترسو به دليل عظمت خطر و رنج زياد در صدد به دست آوردن آن ملك برنمىآيد.
و اذا كانت النّفوس كبارا *** تعبت فى مرادها الاجسام«٦»
خداوند متعال، عزّت و ملك دين و دنيا را به وديعت ننهاده مگر آن جايى كه خطر موجود است، در حالى كه آدمهاى ترسو نام ترس و نارسايى خود را حزم و احتياط مىگذارند.
يرى الجبناء انّ الجبن حزم *** و تلك خديعة النّفس اللّئيم«٧»
اين است حكم سفر ظاهرى، كه اگر در خلال آن به سفر باطنى رو مىآوريم به همان مقصدى كه در نظر مىگيريم خواهيم رسيد.
قسم دوم، آن كه براى عبادتى از قبيل جهاد يا حج، مسافرت كند و ما فضيلت، آداب
«٦» و هرگاه نفوس اشخاص ، بزرگ باشند، در راه هدفشان جسمها را رنج دهند.
«٧» آدمهاى ترسو، ترس را دورانديشى مى پندارند در حالى كه آن حيله نفس فرومايه است .