راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٣ - فايده چهارم- انس گرفتن شخص با ديگران
براى تحريك انگيزههاى نشاط در عبادت باشد مستحب است زيرا دلها وقتى كه در بند و ناراضى باشند، واقعيّت را درك نكنند و هر گاه تنهايى باعث وحشت و همنشينى باعث انس است و دل آرامش مىيابد، پس همنشينى بهتر است، زيرا مداراى در عبادت از دور انديشى عابدان است، از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «همانا خداوند افسرده نمىشود مگر آن كه دلهاى شما افسرده شود«٣٠»» و اين چيزى است كه هيچ كس از آن بىنياز نيست، زيرا نفس تا وقتى كه آسوده نباشد نمىتواند همواره با حق انس گيرد و وادار كردن نفس به ملازمت حق باعث گريز آن مىگردد و هر كه اين دين را سخت بگيرد مغلوب آن خواهد شد چرا كه اين دين استوار است و شتافتن به سوى آن با رفق و مدارا روش اهل بينش است.«٣١» از اين رو ابن عباس مىگويد: اگر مخالفت وسوسهگران نبود با مردم همنشين نمىشدم. و جاى ديگر مىگويد: هر آينه وارد سرزمينى مىشدم كه با هيچ كس انس نداشتم! و آيا مردم را جز خود مردم فاسد مىكند؟ بنابر اين شخص گوشهنشين براى هميشه نمىتواند بىنياز از رفيقى باشد كه با مشاهده و گفتگوى با او ساعتى در شبانه روز با وى انس بگيرد پس بايد در جستجوى كسى بكوشد كه ساير ساعات او را در آن ساعت خراب نكند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «شخص بر آيين دوست خويش است پس هر كدام از شما بايد ببيند كه با چه كسى دوست است.»«٣٢» و بايد بشدّت علاقهمند باشد كه سخنش در موقع ملاقات درباره امور دينى و حكايت احوال قلب و شكوا و تقصير از ثبات قدم در راه حق و حركت در جهت رشد و كمال باشد كه در اين امور براى نفس جاى نفس كشيدن و آسايش است و در آن حال مجال وسيعى است براى هر كسى كه سرگرم خودسازى باشد، زيرا چنين كسى همواره- هر چند كه عمر درازى داشته باشد- در حال شكواست و كسى كه از خود راضى است به يقين فريب خورده است. بنابر اين، اين نوع انس گرفتن در پارهاى از اوقات روز چه بسا در حق بعضى از اشخاص بهتر از عزلت است. پس نخست بايد در احوال دل خود و احوال
«٣٠» اين حديث را مسلم در ج ٢، ص ١٩٠ و حاكم در مستدرك ، ج ١، ص ٥٩ نقل كرده است ، و قبلا از قول عايشه و ديگران نقل شد.
«٣١» اشاره به سخن آن حضرت دارد كه فرمود: ((اين دين استوار است ، با مدارا در آن وارد شويد.))
«٣٢» اين حديث را احمد در مسند ج ٢، ص ٣٠٠ و حاكم در مستدرك ، ج ٤، ص ١٧١ و ترمذى و ابوداوود همگى از حديث ابوهريره نقل كرده اند و از كافى ، ج ٢، ص ٢٤٢ نظير آن گذشت .