راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠٤
رفتن از زير سلطه غير عرب، كشتن مردم مصر فرمانروايشان را، ويران شدن شام و برخورد سه پرچم در آن، وارد شدن پرچمهاى قيس و عرب ميان مردم مصر و پرچمهاى كنده به خراسان، وارد شدن سوارانى از مغرب جهت مرزدارى كنار شهر حيره و آمدن پرچمهاى سياه از سمت مشرق به طرف حيره، طغيان كردن آب فرات به حدّى كه آب وارد كوچههاى كوفه شود، بيرون آمدن شصت دروغگو كه همگى ادّعاى پيغمبرى كنند و خروج دوازده تن از آل ابى طالب كه هر كدام مدّعى امامت براى خود باشند، آتش زدن مرد جليل القدرى از شيعيان بنى عباس بين جلولاء و خانقين و بستن پلى پشت محلّه كرخ در شهر بغداد، وزيدن باد سياه در اوّل روز و زلزله در بغداد به طورى كه بيشتر شهر به زمين فرو رود، بيم و ترسى كه مردم عراق را فرا گيرد و مرگ و مير گسترده و كاستى اموال و نفوس و ميوهجات، همزمان به طور غير مترقبه ملخ به زراعت و غلّات هجوم مىآورد به طورى كه از آنچه مردم مىكارند محصول اندكى به دست مىآيد و اختلاف دو گروه غير عرب و خونريزى زياد در بين آنها و سركشى بردگان از اطاعت اربابانشان و كشتن اربابان خود را و مسخ شدن گروهى از بدعتگذاران حتّى به شكل بوزينگان و خوكان و تسلّط بردگان بر سرزمينهاى اربابان خود و برآمدن نداى آسمانى به طورى كه همه مردم اهل هر زبانى كه هستند، به زبان خودشان آن را بشنوند، در چشمه خورشيد صورت و سينهاى براى مردم ظاهر مىشود و مردگانى از قبرها برانگيخته مىشوند تا به دنيا بر مىگردند و در آن جا يكديگر را مىشناسند و رفت و آمد دارند سپس با آمدن بيست و چهار باران پياپى اين وضع پايان مىگيرد و بعد زمين مرده بدان وسيله زنده مىشود و بركاتش را ظاهر مىسازد و پس از آن هر نوع آفت و بلايى از معتقدان حق كه پيرو مهدى عليه السّلام هستند برطرف مىشود و در آن هنگام از ظهور آن حضرت در مكّه مطّلع مىشوند پس براى يارى او- چنان كه در اخبار آمده- به سمت مكّه عزيمت مىكنند.
شيخ مفيد مىگويد: بعضى از اين رويدادها حتمى و بعضى مشروطند و خدا بهتر مىداند كه چه مىشود و ما اين علامتها را مطابق آنچه در اصول ثابت شده و در آثار منقول آمده نقل كرديم و از خدا يارى و درخواست توفيق داريم.«٤٨٥»
شيخ مفيد به اسناد خود از ابو بصير به نقل از امام صادق عليه السّلام آورده است: «قائم عليه السّلام خروج نخواهد كرد مگر در يكى از سالهاى طاق: سال يك يا سه يا پنج يا هفت و يا
«٤٨٥» ارشاد، ص ٣٣٦.