راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٠ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
غلامان پدرم پرسيدم: واى بر شما اين چه كسى بود كه در حضور پدرم او را به كنيه نام برديد و پدرم با او چنان رفتار كرد؟ گفتند: اين علوى به نام حسن بن على، معروف به ابن الرّضاست. بر تعجّبم افزوده شد و تمام آن روز در اضطراب بودم و در كار او و پدرم و آنچه از وى ديده بودم مىانديشيدم تا شب شد، پدرم عادت داشت كه در ثلث اوّل شب نماز عتمه را مىخواند سپس مىنشست و به ابراز نظرها و شكايات رسيدگى مىكرد، آن شب همين كه نماز خواند و نشست، آمدم مقابلش نشستم، كسى پيش او نبود، پرسيد:
احمد كارى دارى؟ گفتم: آرى پدر اگر اجازه دهيد، مطلبى را مىپرسم. گفت: اجازه دادم. گفتم: آن مردى كه صبح اوّل وقت ديدم، آن همه وى را بزرگ داشتى و احترام كردى و به او مىگفتى فدايت شوم، پدرم فدايت باد، كه بود؟ گفت: پسرم، آن امام شيعيان، حسن بن على معروف به ابن الرّضاست. سپس ساعتى ساكت ايستاد و من هم ساكت ماندم. آنگاه گفت: پسرم، اگر رهبرى از خلفاى بنى عباس گرفته شود، جز او از بنى هاشم كس ديگرى شايستگى آن را نخواهد داشت، به دليل فضيلت، پاكدامنى، هدايت، خويشتندارى، پارسايى، عبادت، اخلاق نيكو و در خور بودنش و اگر تو پدر او را ديده بودى او را مردى مىيافتى با تدبير، برومند و با فضيلت. با شنيدن اين سخنان بر نگرانى و خشمم افزوده شد و درباره پدرم و آنچه از او شنيده بودم و رفتارى كه از وى نسبت به آن حضرت ديده بودم به فكر فرو رفتم و پس از آن تمام همّ من پرسش از احوال و كنجكاوى درباره سجاياى آن حضرت بود و از هيچ كس از بنى هاشم، سران سپاه، دبيران، قضاة، فقهاء و ساير مردم درباره او نپرسيدم مگر اين كه نهايت بزرگداشت و احترام و تأييد مقام والا و سخن نيكو و اقرار به تقدّم بر همه اهل بيت و بزرگان را نسبت به او مشاهده كردم از اين رو در نظر من قدر و منزلتش بالا رفت زيرا هيچ دوست و دشمنى را نديدم مگر اين كه از او به نيكى ياد مىكرد و ستايشگر او بود- حديث طولانى است.«٤٢٣»
«٤٢٣» ارشاد مفيد، ص ٣١٨ تا ٣٢٠.