راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٧ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
شود، گفتم: به حقّ آن خدايى كه توان انجام اين كارهايى را كه من مشاهده كردم به شما داده است بگو بدانم شما كيستيد؟ گفت: من محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفرم. من اين داستان را براى كسانى كه نزد من مىآمدند نقل كردم تا اين كه به محمّد بن عبد الملك بن زيّات رسيد، كسى را فرستاد تا مرا گرفت و در غل و زنجير كرد و به عراق آورد همان طور كه مىبينى مرا زندانى كرده و به من ادّعاى امر غير ممكنى را نسبت دادهاند. علىّ بن خالد مىگويد: به او گفتم: مايلى كه شكايت تو را به محمّد بن عبد الملك زيّات برسانم؟
گفت: برسانيد. اين بود كه داستان او را نوشتم و جريان را شرح دادم و بردم به محمد دادم، وى پشت نامه نوشت: به همان كسى كه تو را در يك شب از شام به كوفه، از كوفه به مدينه و از آن جا به مكه و از مكه به شام برده بگو تا از اين زندان رهايت كند. علىّ بن خالد مىگويد: من بسيار اندوهگين شدم و دلم به حال او سوخت و با اندوه برگشتم. فردا صبح زود به زندان رفتم تا جريان را به او بگويم و صبر و تسليت بدهم، سربازها، پاسبانها، زندانبانها و جمع زيادى از مردم را ديدم سراسيمهاند، علّت آشفتگى را پرسيدم.
گفتند: آن مرد مدّعى نبوّت كه از شام آورده بودندش، ديشب در زندان ناپديد شده، نمىدانيم به زمين فرو رفته يا پرندگان او را ربودهاند! اين مرد يعنى علىّ بن خالد، زيدى مذهب با ديدن اين جريان دوازده امامى گشت و عقيدهاش نيكو شد.«٣٦٦»
از جمله محمّد بن على هاشمى مىگويد: در بامداد زفاف ابو جعفر محمّد بن على عليه السّلام با دختر مأمون به خدمت آن حضرت شرفياب شدم، در حالى كه از شب پيش خوردن دارويى را آغاز كرد بودم، و من نخستين كسى بودم كه حضور امام عليه السّلام رسيدم و تشنه بودم ولى نمىخواستم كه درخواست آب كنم، امام عليه السّلام نگاهى به چهره من كرد و فرمود: به نظر مىرسد كه تشنهايد؟ عرض كردم: آرى تشنهام. فرمود: غلام آب بياور. با خود گفتم: الآن آب مسمومى مىآورند، و به اين خاطر غمگين شدم. غلام با آب وارد شد، امام عليه السّلام لبخندى به چهره من زد و سپس گفت: غلام آب را به من بده. آب را گرفت و آشاميد و آنگاه به من داد و لبخندى زد، پس من آب را نوشيدم، حضور من در خدمت امام عليه السّلام به درازا كشيد دوباره تشنه شدم. آب طلبيد، مانند نوبت اوّل خودش ميل كرد سپس به من داد و لبخند زد. محمّد بن حمزه مىگويد: محمّد بن على هاشمى به من گفت:
به خدا سوگند كه به اعتقاد من ابو جعفر عليه السّلام همان طور كه شيعه معتقد است، باطن
«٣٦٦» ارشاد، ص ٣٠٤.