راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
فردشان جارى است؟! گفتند: به خدا سوگند يا امير المؤمنين راست گفتى. آنگاه بلند شدند و رفتند. فردا صبح كه شد مردم آمدند و امام جواد عليه السّلام نيز حضور يافت، سران سپاه، حاجبان خاص و عام براى تبريك به مأمون و امام عليه السّلام آمدند، پس سه طبق نقرهاى آوردند كه در آنها گلولههاى مشك و زعفران درهم آميخته و در داخل آن گلولهها، اسنادى بود كه نام اموال فراوان و مرحمتيهاى گرانبها و املاكى را نوشته بودند. مأمون دستور داد آنها را بين گروهى از خواص پراكندند و هر كس كه گلولهاى به دستش مىافتاد، نوشته را از ميان آن در مىآورد و جايزهاش را مطالبه مىكرد و به او مىدادند و بدرههاى زر آوردند و ميان سران سپاه و ديگران پاشيدند. چنان كه مردم وقتى از آن مجلس بيرون شدند به وسيله آن جوايز و عطايا توانگر شده بودند. مأمون به همه مسلمانان صدقاتى داد و تا زنده بود به خاطر منزلت امام جواد عليه السّلام او را احترام مىكرد و بر فرزندان و همه خاندانش مقدّم مىداشت.
مردم نقل كردهاند كه امّ الفضل از مدينه نامهاى نوشت و از امام عليه السّلام شكايت كرد و گفت: او به جاى من از كنيز بهره مىگيرد. مأمون جواب داد: دخترم من تو را با ابو جعفر عليه السّلام همسر نكردم تا حلالى را بر او حرام سازم، بعد از اين، اين قبيل حرفها را تكرار نكنى.«٣٦٤»
فصل
امّا كرامات امام جواد عليه السّلام را چنان كه ابن طلحه نقل كرده بود، ملاحظه كرديد، و از جمله كراماتى كه شيخ مفيد- رحمه الله- نقل كرده«٣٦٥» اين است كه چون ابو جعفر عليه السّلام از نزد مأمون برگشت به اتفاق امّ الفضل راهى مدينه شد و در حالى كه مردم او را بدرقه مىكردند از راه باب كوفه گذشت و از بغداد بيرون رفت، موقع غروب آفتاب به دار مسيّب رسيد از مركب پياده شد و به داخل مسجد رفت، در صحن مسجد درخت سدرى بود كه هرگز ميوه به بار نياورده بود، امام عليه السّلام كوزهاى آب خواست، و با آب آن در پاى درخت سدر وضو گرفت و برخاست. با مردم نماز مغرب را به جا آورد، در ركعت اوّل، حمد و اذا جاء نصر الله و در ركعت دوم، حمد و قل هو الله احد را خواند و پيش از
«٣٦٤» نور / ٣٢: مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد، و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مى سازد خداوند واسع و آگاه است .
«٣٦٥» ارشاد مفيد، ص ٣٠٤.