راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٨ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
جديدى خواست و پوشيد و گفت: از اين جهت شما را مقدم داشتم و جامه تنم را به تو بخشيدم كه اين بهترين بارانى بود. دعبل مىگويد: آن را به هشتاد دينار فروختم با وجود آن دلم از فروش آن ناراضى بود. پس از چندى دوباره به عراق برگشتم، در بين راه گروهى از راهزنان سر راه بر ما گرفتند در حالى كه آن روز هم باران مىباريد. من ماندم با يك پيراهن كهنه و از خسارتى كه بر من وارد شده بود متأسّف بودم و بيش از هر چيزى براى آن پيراهن و حوله تأسف مىخوردم و به سخن مولايم امام رضا عليه السّلام مىانديشيدم كه ناگهان يكى از راهزنان را ديدم، سوار بر اسب زردى كه ذو الرّياستين به من داده بود نزديك من ايستاده و در حالى كه آن بارانى را بتن داشت منتظر بود تا افرادش جمع شوند و در آن حال ابياتى از قصيده «مدارس آيات خلت من تلاوة» را مىخواند و گريه مىكرد. چون من اين حال را ديدم از اين كه دزدى از مردم بيابانى اظهار تشيع مىكند متعجّب شدم، آنگاه طمع در آن پيراهن و حوله بستم و گفتم: سرورم، اين قصيدهاى كه مىخوانيد، از كيست؟ گفت: واى بر تو، به تو چه مربوط كه مال كيست؟
گفتم: علّتى دارد كه خواهم گفت. گفت: اين قصيده مشهورتر از آن است كه صاحب آن را نشناسى. گفتم: صاحب آن كيست؟ گفت: دعبل بن على خزاعى شاعر آل محمّد كه خداوند او را جزاى خير دهد! گفتم: سرورم من دعبلام و اين قصيده از من است. گفت:
واى بر تو چه مىگويى؟! گفتم: قضيّه روشنتر از اينهاست. كسى را نزد اهل كاروان فرستاد و گروهى را احضار و راجع به من از آنها پرس و جو كرد. همگى گفتند: اين دعبل بن على خزاعى است. گفت: از تمام اموالى كه از كاروان گرفتهايم، از يك سيخ تا ارزشمندترين مالها، از همه به احترام تو دست برداشتم. سپس يارانش را صدا زد و به آنها دستور داد، هر كس چيزى گرفته است باز پس دهد. تمام اموال مردم را پس دادند و اموال من نيز، همه به من برگشت. آنگاه تا جاى امنى ما را بدرقه كرد و به اين ترتيب به بركت آن پيراهن و حوله من و كاروان محفوظ مانديم. ببين اين منقبت چقدر ارزنده و والاست.«٣٣٥»
از جمله داستانى است كه از هرثمة بن اعين (وى در خدمت خليفه به سر مىبرد با وجود اين، دوستدار اهل بيت عليهم السّلام بود اما تا آخر هم خوددارى مىكرد و نمىگفت كه من از شيعيان ايشان هستم و به مصالح امام رضا عليه السّلام عمل مىنمود و در اختيار آن حضرت
«٣٣٥» مطالب السؤول ، ص ٨٥ و ٨٦.