راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٠ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
فرمود: او را براى خودت بگير. پس بهترين اهل زمين، موسى بن جعفر عليه السّلام از او به دنيا آمد.«٢٦٨»
از جمله روايتى است كه ابو بصير از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود:
«روزى پدرم در انجمنى كه داشت ناگهان سر به زير انداخت و بعد سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشير به روى شما بكشد و مبارزان شما را بكشد و شما از او ستم ببينيد و نتوانيد دفاع كنيد و اين كار از سال آينده خواهد شد. شما احتياط لازم را بكنيد و بدانيد اين كه گفتم حتما روى خواهد داد.» مردم مدينه توجهى به سخن آن حضرت نكردند و گفتند هرگز چنين چيزى اتفاق نمىافتد و احتياط لازم را نكردند جز گروه اندكى بويژه بنى هاشم به آن دليل كه مىدانستند سخن امام عليه السّلام حق است، همين كه سال بعد فرا رسيد امام باقر عليه السّلام خانواده خود و بنى هاشم را كوچ داد و از مدينه بيرون برد. [چندى بعد] نافع بن ازرق آمد، مدينه را اشغال كرد، مبارزان را كشت و زنهاشان را بى ناموس كرد. مردم مدينه گفتند: پس از آنچه ما ديديم و شنيديم هرگز سخنى را كه از امام باقر عليه السّلام بشنويم، رد نخواهيم كرد، زيرا ايشان از اهل بيت نبوّتند و به حق سخن مىرانند. اين آخرين روايتى است كه از كتاب راوندى نقل شده است.»«٢٦٩»
از كتابى كه وزير سعيد مؤيّد الدّين ابو طالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على علقمى- رحمه الله- گردآورده است، نقل شده است كه: مرد بزرگوار ابو الفتح يحيى بن محمّد بن حباء كاتب به نقل از بعضى از بزرگان مىگويد: بين مكه و مدينه بودم، ناگاه چشمم به سياهيى افتاد كه از دور نمودار شد، گاهى پيدا و گاهى ناپيدا تا اين كه نزديك ما رسيد.
خوب نگاه كردم ديدم پسر بچّهاى هفت يا هشت ساله است، همين كه رسيد به من سلام داد، جواب سلامش را دادم و پرسيدم: از كجا مىآيى؟ گفت: از جانب خدا، گفتم: به كجا مىروى؟ گفت: به سوى خدا. مىگويد: پرسيدم براى چه مىروى؟ گفت: براى خدا، گفتم: توشه سفرت چيست؟ گفت: تقوا. پرسيدم از كدام قبيلهاى؟ گفت: من مرد عربى هستم. گفتم: توضيح بده! گفت: مردى از قريشم. گفتم: بيشتر توضيح بده! گفت:
هاشمى هستم، گفتم: باز هم واضحتر بگو! گفت: مردى علوى هستم، سپس اين شعر را
«٢٦٨» كشف الغمه ، ص ٢١٨. و اين حديث را كلينى در كافى ج ١، ص ٤٦٦ روايت كرده است .
«٢٦٩» كشف الغمه ، ص ٢١٨.