راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٩٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
نگرداند. من هم گفتم: اين كار را كردهام.«٢٤٩»
در همان كتاب از عبد الله بن عطاء مكّى نقل شده است كه مىگويد: من در مكه مشتاق ديدار امام باقر عليه السّلام بودم، به مدينه رفتم و جز شوق ديدار آن حضرت هدفى از رفتن به مدينه نداشتم. همان شب ورودم با باران و سرماى شديدى روبرو شدم، از اين رو نيمه شب به در خانه آن حضرت رفتم، با خودم گفتم اكنون در بزنم يا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در اين باره مىانديشيدم كه ناگاه صدايى شنيدم كه به كنيزش مىگفت:
در را براى ابن عطاء باز كن كه امشب سرماخورده و آزار ديده است. مىگويد: كنيز آمد، در را باز كرد و من وارد شدم.«٢٥٠»
از همان كتاب به نقل از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: «روزى كه پدرم محمد بن على عليه السّلام از دنيا رفت، نزد آن حضرت بودم. وصيّتى چند درباره غسل و كفن و دفنش به من فرمود. آنگاه من گفتم: اى پدر! به خدا سوگند از روزى كه شما بيمار شدهايد هيچ روزى شما را بهتر از امروز نديدهام و اثر مردن را در شما نمىبينم. فرمود: پسرم، آيا نشنيدى كه على بن حسين عليه السّلام از پشت ديوار صدا مىزد: محمّد! زود باش، بيا.»«٢٥١»
در همان كتاب از حمزة بن محمّد طيّار نقل شده كه مىگويد: به منزل امام باقر عليه السّلام رسيدم، اجازه ورود خواستم، به من اجازه نفرمود ولى ديگران را اجازه مىداد، من افسرده به منزلم برگشتم. خودم را داخل منزل روى تختى انداختم ولى خواب به چشمم نمىآمد و همين طور فكر مىكردم و با خود مىگفتم: به چه كسى رو آورم؟ به مرجئه كه چنين عقيدهاى دارند! به قدريه كه اين طور مىگويند! به زيديّه كه چنين مىگويند! و قول تمام اينها مردود است. من در اين زمينه فكر مىكردم تا اين كه صدايى را شنيدم: ناگاه در زدند، گفتم: كيست؟ جواب داد: فرستاده امام باقر عليه السّلام هستم. در را باز كردم: گفت:
امام عليه السّلام شما را طلبيده است. لباسم را پوشيدم و رفتم، همين كه به محضر آن حضرت رسيدم، فرمود: حمزة بن محمد! نه به مرجئه، نه به قدريه، نه به زيديه و نه به حروريّه، به هيچ كدام مراجعه نكن بلكه به ما مراجعه كن كه حجّت تو چنين و چنان است. من همان كار را كردم و بدان معتقد شدم.«٢٥٢»
«٢٤٩» كشف الغمه ، ص ٢١٧.
«٢٥٠» كشف الغمه ، ص ٢١٧.
«٢٥١» كشف الغمه ، ص ٢١٧. تمام اين احاديث را از دلايل حميرى نقل كرده است .
«٢٥٢» كشف الغمه ، ص ٢١٧. تمام اين احاديث را از دلايل حميرى نقل كرده است .