راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦٢ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
او رفت و خدمت امام عليه السّلام رسيد. رو به آن حضرت كرد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد، من نمىدانستم كه شما به اين روغن نياز داريد، اجازه بفرماييد كه بهايش را نگيرم زيرا من غلام شما هستم ولى از خدا بخواهيد تا به من پسرى سالم مرحمت كند كه دوستدار شما اهل بيت باشد زيرا من وقتى همسرم را ترك كردم درد زايمان داشت. حضرت فرمود: برو كه خدا پسر سالم به تو ارزانى داشته كه از شيعيان ما است».«١٤٦»
كلينى به اسناد خود از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه مىفرمايد: «حسن بن على عليه السّلام در يكى از سفرهاى حج عمرهاش همراه مردى از اولاد زبير بود كه به امامت آن حضرت اعتقاد داشت، در كنار يكى از بركهها زير درخت خرماى خشكيدهاى كه از بىآبى خشكيده بود فرود آمدند، زير درخت براى امام عليه السّلام فرشى انداختند و براى آن مرد زبيرى هم فرش ديگرى گستردند. زبيرى گفت: اگر اين درخت خرماى تازه داشت مىخورديم، امام حسن عليه السّلام به او فرمود: خرما ميل دارى؟ عرض كرد: آرى حضرت دست به طرف آسمان بلند كرد و دعا كرد كه من نفهميدم چه گفت، پس درخت سبز شد و به حال خود برگشت و بار و برگ آورد و خرماى تازه داد. ساربانى كه شتران را از او كرايه كرده بودند. گفت: به خدا كه اين جادوگر است! امام حسن عليه السّلام فرمود: واى بر تو، اين جادو نيست بلكه دعاى پسر پيغمبر است كه مستجاب شده. آنگاه بالاى درخت رفتند و هر چه خرما داشت چيدند و آنها را كفايت كرد».«١٤٧»
فصل
اما شمايل آن حضرت، در كشف الغمّه«١٤٨» از احمد بن محمد بن ايّوب مغيرى نقل كردهاند كه مىگويد: رنگ چهره حسن بن على عليه السّلام سفيد آميخته به سرخى بود. آن حضرت چشمانى درشت و سياه و گونههاى كم گوشت داشت، موهاى سينهاش نرم، محاسنش پرپشت، بدنش پر مو، گردنش چون ظرف نقرهاى، استخوانبنديش قوى، شانه فراخ، ميانه بالا، نه بلند و نه كوتاه، با نمك و از جمله زيباترين مردمان بود.
موهايش را با رنگ مشكى خضاب مىكرد، موهايى پيچيده و بدنى نيكو داشت.
«١٤٦» كشف الغمه ، ص ١٦٩.
«١٤٧» مطالب السؤول ، ، ص ٦٥.
«١٤٨» كشف الغمه ، ص ١٦٢، مطالب السؤول ، ص ٦٥.