راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦ - فايده دوم- به وسيله عزلت مىتوان از گناهانى كه غالبا در اثر معاشرت دامن انسان را مىگيرد، نجات
مىگمارند. در نتيجه دين آنها در برخورد با او و دين و دنياى او در راه انتقام از ايشان بر باد رود.
اما رباينده بودن طبع آدمى نسبت به رفتار و اخلاقى كه در مردم مشاهده مىكند خود درد مزمنى است كه حتى عاقلان كمتر متوجّه آن مىشوند تا چه رسد به غافلان. انسانى كه در باطن عمل شخص فاسق را بد مىشمارد و مدتها از همنشينى با او پرهيز مىكند.
اگر خودش را با پيش از همنشينى با وى مقايسه كند قطعا تفاوتى بين آن زمان و اين زمان در نفرت از فساد و سنگين شمردن آن مىبيند زيرا در اثر تكرار مشاهده تحمّل فساد بر طبع آدمى سهل مىشود و اهميت و عظمت آن از بين مىرود، در حالى كه تنها مانع فساد، اهميتى است كه در دل دارد و چون با مشاهده طولانى در نظر كوچك آيد، ممكن است نيروى دفع از بين برود و طبع آدمى آماده گرايش به آن فساد و يا به بدتر از آن گردد و هر گاه شخص گناهان كبيره ديگران را بيشتر مشاهده كند، گناهان صغيره خودش را بى اهميّت تلقّى مىكند، از اين رو كسى كه به ثروتمندان مىنگرد، نعمت خدا را بر خود ناچيز مىشمرد، پس همنشينى آنها را- به خاطر كوچك شمردن آنچه دارد- ترجيح مىدهد و همنشينى تنگدستان را- به خاطر بزرگ شمردن نعمتهايى كه در اختيار دارد- برمىگزيند. همچنين است نگرش به اهل طاعت و اهل معصيت و اين تأثير معاشرت است در طبع آدمى بنابر اين كسى كه به احوال صحابه و تابعين در عبادت و پرهيز از دنيا نظر دقيقى بيفكند، همواره به خود و عبادت خود به ديده كوچكى و حقارت مىنگرد و تا وقتى كه خود را مقصّر ببيند- به خاطر اشتياق به كسب كمال و ميل به پيروى از آن بزرگان- از انگيزه تلاش و كوشش بىبهره نخواهد بود، و هر كه به احوال معمول مردم زمان و رو گرداندن آنها از خدا و توّجه آنان به دنيا و اعتياد آنها بر معاصى توّجه كند، كار خويشتن را با كمترين گرايش به نيكى كه در قلب خود احساس مىكند، مهمّ تلقى مىكند و اين همان هلاكت است و براى تغيير طبع آدمى تنها شنيدن درباره خوبى و بدى كافى است تا چه رسد به ديدن آن! در اثر اين باريك بينى راز سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «به هنگام ياد شايستگان رحمت خدا نازل مىگردد»«٦» معلوم مىشود، البتّه رحمت يعنى دخول در بهشت و ديدار
«٦» هيچ ماءخذى براى اين حديث پيدا نكردم و تنها ابن جوزى در مقدمه صفوة الصّفوه از قول سفيان بن عيينه آن را نقل كرده است ، به موضوعات الكبير ملا على قارى ص ٨٣ مراجعه كنيد.