راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥ - فايده دوم- به وسيله عزلت مىتوان از گناهانى كه غالبا در اثر معاشرت دامن انسان را مىگيرد، نجات
مردم حتمى است، اظهار علاقه و مبالغه در آن است و آن هم خالى از دروغ نمىشود يا در اصل دروغ است و يا در زياده روى و اظهار دلسوزى در احوالپرسى.
چنان بود كه وقتى به حضرت عيسى عليه السّلام مىگفتند: چگونه صبح كردى؟ در جواب مىگفت: صبح كردم در حالى كه سود آنچه را كه اميد دارم در اختيار ندارم و بر دفع آنچه از آن بيمناكم قادر نيستم، صبح كردم در حالى كه در گرو عمل خويشتنم، و تمام نيكيها در دست ديگرى است و كسى از من بيچارهتر نيست.
ربيع بن خثيم چنان بود كه هر وقت از وى مىپرسيدند: چگونه صبح كردى؟
مىگفت: صبح كرديم در حالى كه ضعيف و گنهكاريم و از روزى خود به طور كامل استفاده كردهايم و در انتظار مرگ به سر مىبريم.
هر وقت به ابو درداء مىگفتند: چگونه صبح كردى؟ مىگفت: بخوبى وارد صبح شدم، اگر از آتش دوزخ خلاص شوم! براستى سؤال ايشان راجع به امور دين و احوال دل در رفتار با خدا بود. و اگر از امور دنيا هم مىپرسيدند درباره همّت گماردن و تصميم بر انجام نيازهايى بود كه براى ايشان پيش مىآمد.
يكى از اين بزرگان گويد: من اقوامى را مىشناسم كه در حين معاشرت با يكديگر اگر يكى از آنها به رفيقش امر مىكرد كه تمام ثروتش را بدهد. او رد نمىكرد و اكنون مردمانى را مىبينم كه با هم ملاقات مىكنند و حتى از مرغ خانه يكديگر مىپرسند. در حالى كه اگر يكى از آنها براى دانهاى از مال دوستش دست نياز به سوى او دراز كند رد مىكند. آيا اين روش چيزى جز ريا و دورويى است؟ و نشانه آن، اين است كه مىبينى اين شخص مىگويد: حالت چطور است؟ ديگرى مىگويد: تو چطورى؟ آن كه مىپرسد منتظر جواب نمىماند و آن كه طرف سؤال است، سرگرم پرسيدن مىشود و جواب نمىدهد! و اين، به سبب آن است كه هر دو مىدانند اين احوالپرسى از روى ريا و تكلّف است. و شايد در حالى كه زبانها به احوالپرسى باز است دلها خالى از كينه و بدخواهى نباشد. مقصود آن است كه ديدارها بيشتر اوقات از انواع تصنّع، ريا و نفاق خالى نيست در حالى كه تمام اينها مذّمت شده، برخى ممنوع و بعضى مكروه است و گوشه نشينى باعث رهايى از همه اينهاست زيرا كسى كه مردم را ببيند و با آنها همخو نباشد، با او دشمن مىشوند و او را بار سنگين مىشمارند و از او غيبت مىكنند و بر آزار او همّت