راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٩ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
مىداد، اگر اجازه دادند وارد مىشد، اگر نه برمىگشت. اين بود كه جواب سلام آن حضرت را داديم و عرض كرديم يا رسول الله وارد شويد. پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و بالاى سر ما نشست و فرمود: فاطمه! ديروز چه حاجتى نزد پدرت داشتى؟ ترسيدم كه اگر پاسخ ندهيم از جا برخيزد اين بود كه من سر برآوردم و گفتم: يا رسول الله به خدا سوگند من به عرضتان مىرسانم، فاطمه بقدرى با مشك آب كشيده است كه بند مشك در سينهاش اثر گذاشته و بقدرى دستاس كرده كه دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده كه جامهاش به رنگ خاك درآمده و بقدرى زير ديگ آتش افروخته كه جامههايش تيره شده است. لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروى و از او تقاضاى خدمتگارى بنمايى، تو را از مشقت اين همه كار باز مىدارد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمىخواهيد به شما چيزى را بياموزم كه بهتر از خدمتگزار است؟ هر گاه به خوابگاه رفتيد سى و چهار مرتبه الله اكبر و سى و سه مرتبه سبحان الله و سى و سه مرتبه الحمد للّه، بگوييد. فاطمه عليها السّلام با شنيدن اين سخنان سر برآورد و عرض كرد: من از خدا و رسولش راضىام، من از خدا و رسولش راضىام»«١٠٤» در كشف الغمّه از على عليه السّلام نقل شده است، فرمود: «در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم، رو به ما كرد و فرمود: به من بگوييد: چه چيز براى زنان بهتر است؟ همه ما از پاسخ عاجز مانديم تا متفرّق شديم. به فاطمه عليها السّلام مراجعه كردم و گفتم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين چيزى را از ما پرسيد، هيچ كدام از ما ندانست و جواب نداد، فاطمه عليها السّلام فرمود: ولى من آن را مىدانم: بهترين چيز براى زنان آن است كه نه آنها مردان را ببينند و نه مردان آنها را ببينند. خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برگشتم و عرض كردم: يا رسول خدا! شما پرسيديد:
چه چيز براى زنان بهتر است؟ بهترين چيز براى ايشان آن است كه نه آنها مردان را ببينند و نه مردان آنها را ببينند. فرمود: چه كسى تو را آگاه ساخت، در حالى كه تو نزد من بودى و آن را نمىدانستى؟ عرض كردم: فاطمه، رسول خدا صلى الله عليه و آله شگفت زده شد و فرمود:
براستى كه فاطمه پاره تن من است».«١٠٥»
از مجاهد نقل شده كه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله از خانه بيرون شد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: «هر كه اين را مىشناسد و هر كه نمىشناسد، بداند كه اين
«١٠٤» من لا يحضره الفقيه، ص ٨٨
«١٠٥» کشف الغمه ، ص ١٤٠