راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٨ - بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى الله عليه و آله
براى كسى كه نه با وى خويشاوندى داشت و نه وابسته رضاعىاش بود، جامهاش را پهن مىكرد و او را بر روى آن مىنشاند.«٩١»
زيراندازى كه در اختيار داشت به هر كه وارد مىشد، ايثار مىكرد و اگر او نمىپذيرفت اصرار مىورزيد تا او بپذيرد.«٩٢» و كسى با او صميمى نمىشد مگر اين كه تصور مىكرد از همه كس نزد آن حضرت گرامىتر است، به گونهاى كه هر كس همنشين آن حضرت مىشد، بهره خويش را از سيماى وى مىبرد، تا آن جا كه نشست آن حضرت، شنيدن، سخن گفتن و جاذبه مجلس و تمام توجّهش به هم نشين بود و با تمام اينها محفلش محفل حيا، تواضع و امانت بود.«٩٣» خداى تعالى فرمود: فَبِما رَحْمَةٍ من الله لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا من حَوْلِكَ.«٩٤» هر گاه مىخواست، اصحابش را صدا بزند براى احترام و دلجويى ايشان به كنيه صدا مىزد«٩٥» و حتى به آنهايى كه كنيه نداشتند، كنيه مىداد و به همان كنيهاى كه داده بود، آنها را صدا مىزد،«٩٦» و همچنين به زنانى كه فرزندانى داشتند كنيهاى مىداد و نيز نام زنانى را كه فرزند نزاده بودند، با كنيه آغاز مىكرد«٩٧» و كودكان را كنيه مىنهاد تا بدان وسيله دلهاى ايشان را نرم سازد.«٩٨» از
«٩١» حاكم در ج ٤، ص ٢٩٢ اين حديث را از قول جابر نقل كرده و سند آن را صحيح شمرده است : ((جرير بن عبداللّه خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) وارد شد » در آن جا آمده است » پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) رداى مباركش را برداشت و نزد او انداخت (تا روى ردا بنشيند)...
«٩٢» اين مطلب در آداب مصاحبت و معاشرت گذشت .
«٩٣» اين حديث را صدوق در المعانى ، ص ٨٢ روايت كرده و ترمذى در الشمائل ضمن حديثى طولانى نقل كرده است .
«٩٤» آل عمران / ١٥٩: از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم (و مهربان ) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند.
«٩٥» در حديث غار آمده است كه به ابوبكر مى فرمود: يا ابابكر و به عمر » به طورى كه حاكم از ابن عباس نقل كرده » يا اباحفص و به على » چنانكه معروف است » يا اباتراب مى فرمود.
«٩٦» اين حديث را ترمذى در السنن ، ج ١٣، ص ٢٢٤ از قول انس نقل كرده ، مى گويد: پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) مرا به نام سبزيى كه مى چيدم ، كنيه داد » يعنى فرمود: اباحمزه (صاحب خردل !) » ترمذى مى گويد: اين حديث عجيبى است ، ابن ماجه به شماره ٣٧٣٨ نقل كرده است كه عمر به صهيب گفت : تو كه فرزند ندارى ، كنيه ات از كجا است ؟ گفت : پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) مرا ابويحى كنيه داد و طبرانى از قول ابوبكره سخنى دارد، كه گفت : از طائف خود را به ماسوره اى آويخته بودم ، پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) به من فرمود: تو ابوبكره اى .
«٩٧» اين حديث را حاكم در ج ٤، ص ٦٣ از قول امّ ايمن در داستان خود با پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) نقل كرده است .
«٩٨» اين حديث را طيالسى در مسند خود، ص ٢٨٠ به شماره ٢٠٨٨ از انس نقل كرده است : رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله ) با ما معاشرت مى كرد تا آن جا كه به برادر كوچك من مى فرمود: اى ابوعمير! ديگ در چه حالى است ؟ و بخارى نيز اين حديث را در ج ٨ / ٣٧ و ٥٥ آورده است .