اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨٢ - علم غير از اراده است
باشد. شاعر معروف ايرانى عمر خيام پا را از اين هم فراتر نهاده و اشاره مىكند كه او به سان يك انسان، فعل انجام مىدهد تا با اين كار آنچه را در علم ثابت است تحقّق بخشد، يعنى انسان در اين ديدگاه به ياور خداوند بدل مىشود، چرا كه علم خداوندى اگر آدمى به انجام آن در جهان ملموس نپردازد تحقّق نمىيابد.
در يك سخن هدف اين شاعر آن است كه بگويد خداوند به مخلوق خود نيازمند است. او در يكى از ابيات سروده خود چنين مىگويد:
من مىخورم و هر كه چو من اهل بود
مىخوردن من بنزد حق سهل بود
من خوردن من حق ز ازل مىدانست
گر مى نخورم علم خدا جهل بود
مفهوم اين سخن آن است كه او با معصيت خود بر خدا منّت مىنهد. به يقين اين يك ديدگاه كفرآميز است كه از آنچه جبريه مىگويند بسيار پا فراتر نهاده است.
به رغم پيچيدگى و چكيدگىِ ريختار ظاهرى اين شبهه، حقيقت براى كسى كه به سخن حق گوش فرا دهد و در پناه حقيقت حضور داشته باشد همچنان درخشان است و مىتواند آن را براحتى به كف آورد. چه اين كه علم يك چيز است و اراده چيز ديگر، پس اگر كسى بداند كه خورشيد طلوع مىكند، آيا اين دانستن موجب طلوع خورشيد خواهد بود؟ و آيا اگر ما بدانيم مردمى كه امروز بر زمين مىزَنيد پس از دويست سال همگى خواهند مرد مسؤوليت مرگ آنها با ماست؟ و اگر استادى بداند كه شاگردى به دليل درس نخواندن از امتحان ردّ خواهد شد آيا اين استاد مسؤول مردود شدن آن شاگرد است؟
علم عواملى دارد مغاير با عوامل حصول اراده، بويژه آن كه دو طرف علم واراده از آغاز يكى نبودهاند.
پس علم الهى بر اساس طبيعت احاطه خالق و آنچه كه از مخلوقات او سر خواهد زد استوار است، نه براساس اراده او. اما اراده مخلوق بر اساس گرايشهاى متنوّعى است كه در او آفريده شده است. او نماز مىگزارد، زيرا خدايش را دوست