اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٧٦ - فصل دهم نه جبر و نه تفويض
بنهد و از آن زيرسازى بنيادين فرآورد كه در رفتار، گفتار، كردار و در طول سالها آن را سكوى حركت خود قرار دهد.
اين سخن به مفهوم آن است كه بايد جنبه مثبت اين دو واژه را فرا ستاند. جنبه مثبت سخن جبريه ايمان انسان است به وجود قانونى در آفرينش كه بر جهان سيطره دارد و آن را به پيش مىبَرد و جنبه مثبت انديشه تفويض اعتقاد انسان است به آزادى و قدرت گزينش خود و هر كه به راه حل ميانه اعتقاد يابد لاجرم بايد دو جنبه مثبت اين دو نظريه را به گونهاى ژرف و آگاهانه فراستاند، يعنى از يك سو به وجود قدرت مطلقهاى اعتقاد يابد كه بر مسير هستى، تمام حركات وسكنات آفرينش، چيره است و اين اعتقاد چنان در سويداى دل او ريشه دوانده كه به حديقين رسيده است و همزمان به آزادى و قدرت گزينش آدمى باورى ژرف و ترديدناپذير دارد، زيرا وجود اين بينش براى او ضرورى است كه خداوند بر مقدّرات وجود و سر نوشت هستى چيره است و اين كه خدا تاريكى و نور را برقرار مىسازد، و اوست كه شب را با روز و روز را با شب مىپوشاند و هموست كه زنده را از مرده و مرده را از زنده خلق مىكند و درباره خود به پيامبرش فرموده:
... وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى... [١].
«... و آنگاه كه تير مىانداختى تو تير نمىانداختى و خدا بود كه تير مىانداخت...» و اوست كه هر چه مىخواهد مىكند و به هر آنچه بخواهد حكم مىراند، همچنان او هست كه راهنمايى مىكند و روزى مىرساند و خوراك مىدهد و بهبودى مىبخشد و مىگرياند و مىخنداند و بالاخره اين خداوند هستى است كه همه چيز را در دست دارد و هر پديدهاى به امر او پيدايى مىيابد و بدون وجود چنين بينشى پيوسته انسان دستخوش وسوسههاى شيطانى و نفس بدفرمايى خواهد بود كه او را از محدوده فرمانبرى از خداى جهانيان بيرون مىكشند و از
[١] - سوره انفال، آيه ١٧.