اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦٩ - قدريه و مسؤوليت
خداى خاصّ خود ايمان داشتند كه حتّى براى خود آنها نشانهها و ويژگيهاى آشكارى نداشت.
تو اى انسان! هنگامى كه در چنگال توجيه گناهان گرفتار مىآيى و باور مىيابى كه پدر و مادر، جامعه و روزگار عواملى هستند كه تو را به اين راه كشاندند، يا خواهان ارتكاب گناه تو بودند بايد بدانى اين شيطان است كه مىخواهد تو را با اعتقاد به مجبور بودن در ارتكاب گناه به آتش در اندازد.
شيطان، توجيه را براى تو مىآرايد و به تو اطمينان مىدهد كه انسان پاكى هستى و اين جامعه است كه تو را به تباهى كشانده، ليكن بايد لحظهاى از اين حقيقت غافل نباشى كه جامعه چيزى نيست جز من، تو و ديگران و ما همگى با هم جامعه را تشكيل مىدهيم. شاعر عرب زبان مىگويد:
نَعيبُ زَمَانَنَا وَالْعَيْبُ فِينَا
وَلَوْ نَطَقَ الزَّمَانُ إِذا هَجَانَا
(ما زمان را مىنكوهيم و حال آن كه عيب در خود ما نهفته است و اگر روزگار به سخن آيد ما را مىنكوهد)
حديث شريفى تأكيد دارد كه: «به روزگار ناسزا نگوئيد كه روزگار، همان خداست.» [١]
پس اگر آدمى خطاهاى خود را به هر نحو به ديگرى نسبت دهد، در واقع ستم رابه خدا نسبت داده است و البته خداوند سبحان شخص را بر پايه عملكرد خود او محاسبه مىكند نه ديگرى، اگر خير كرده باشد خير بيند، و اگر شر كرده، شر ببيند.
دليل اين كه ادّعاى جبر، ادعايى است برخاسته از هوى، هوس، شيطان و تمايل به گريز از مسؤوليت اين است كه آدمى تنها به هنگام ارتكاب گناه يا احساس خطا به جبر متوسّل مىشود تا خود را تبرئه كند وخطايش را توجيه كند، در حالى كه هنگام پرداختن به كارى شايسته و پسنديده انتظار پاداش و جايزه را
[١] - بحارالانوار، ج ٥٧، ص ٩، روايت ٨.