اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٠ - فلسفه قرآن
اين همان چيزى است كه سخن امام عليه السلام كه در برابر ديدگان ما جلوه گر است بدان گواهى مىدهد. خطبه ايشان درباره صفات خدا، درباره طاووس، درباره زنبور عسل، درباره درخت خرما و سخنانى كه روشن كننده ديدگاه ايشان به زندگى است و آفاق از آن آكنده است، همان حقايقى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بهامام عليه السلام آموخت.
همه اديان الهى و فرهنگهاى بشرى ناگزير بايد بر زير ساز فلسفه خاص خود استوار باشد، اين همان چيزى است كه ما را به هشيارى و انديشه فرا مىخوانَد.
گاهى آدمى به فلسفه دينى قايل نمىشود، ولى اين بدان مفهوم نيست كه او هرگز به فلسفهاى ايمان نمىآوَرد، زيرا تفكر و ديدگاه او نسبت به زندگى و عملكرد خود ناگزير بايد بر ديدگاهى مشخّص استوار باشد.
نخستين مفهوم ولايت اهل بيت، همان در پيش گرفتن اخلاق ايشان و ستاندن علوم و معارف از اين خاندان عليهم السلام است. در حديثى به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است كه فرمود: «هر كه بدون شنيدن واقعيت از انسانى صادق و راستگو به دين خدا در آيد خداوند تا روز رستخيز او را گرفتار سرگردانى و سر در گمى كند.» [١] منظور از علم اهل بيت عليهم السلام علوم تكنولوژى، رياضيات و يا علوم آزمايشگاهى نيست، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله طلب كردن اين علوم را از هر شخصى و در هر مكانى تشويق مىكرد، تا جايى كه فرمود: «علم را اگر چه در چين باشد بطلب.» [٢]، و «حكمت، گمشده مؤمن است و آن را هر جا كه بيابند مىستاند.» [٣]، بلكه مقصود از علم، همان است كه جز از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ستانده نمىشود و آن عبارت از: علم توحيد، علم عقايد، علم فرهنگ و معارف الهى است.
صرف اظهار حبّ اهل بيت به هيچ روى توجيه نمىشود و بى معناست كه انسانى آنها را دوست بدارد و بديشان ايمان داشته باشد، ولى بيشتر كوشش خود را
[١] - بحارالانوار، ج ٢، ص ٩٣، روايت ٢٤.
[٢] - همان مأخذ، ج ١، ص ١٧٧.
[٣] - همان مأخذ، ص ١٤٨.