اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٨ - جوهر فلسفه اسلامى
است اعم از آسمان، يا زمين، يا دريا، يا خشكى، يا سگ، يا خوك، يا ميمون، انسان و چهارپا، همگى از اراده خداست و اين اراده خداست كه زنده مىشود و مىميرد، مىرود، مىخورد، مىآشامد، ازدواج مىكند، مىزايد، ستم مىكند، زشتكارى مىكند، كفر و شرك مىورزد، با اين اراده خلق مىكند و باز مىگرداند، و اين حد و تعريف اراده است؟ [١] هنگامى كه سليمان نوميد شد و به اضطراب افتاد شروع به مغالطه كارى كرد و گفت: اراده همچون شنوايى، بينايى و علم است.
امام رضا عليه السلام فرمود: بار ديگر به اين سخن بازگشتى، اينكه به من بگو آيا شنوايى، بينايى، علم، مصنوع و ساخته شدهاند؟ سليمان گفت: خير.
امام عليه السلام فرمود: چگونه آن را انكار مىكنيد؟ يك بار مىگوييد اراده نكرده است و بار ديگر مىگوييد اراده كرده است، ليكن اين اراده ساخته او نيست؟ سليمان گفت: اين همچون سخن ماتى كه يك بار بگويم: دانسته است و يك بار ندانسته است. امام رضا عليه السلام فرمود: اينها يكى نيستند، زيرا نفى معلوم با نفى علم تفاوت دارد و نفى مراد، نفى بودن اراده است. [٢]
آنچه از لابلاى اين مناظره آشكارا رخ مىنمايد اين است كه سليمان مىخواست بگويد كه اراده به اندازه قِدم خداوند قديم است، ليكن امام عليه السلام با او استدلال مىكند كه اگر اراده، قديم باشد مخلوقات نيز قديم خواهند بود، پس خداوند سبحان چگونه بوده است؟ آيا مريد بوده است يا نه؟ اگر پاسخ سليمان چنين باشد كه خداوند مريد نبوده و بعداً مريد گشته، امام مىفرمود: در اين صورت در ذات خدا تغييرى حاصل شده است و اين محال است. در اين جاست كه سليمان متوقف مىشود. اين حديث طولانى است. آنچه بايد هم اكنون مورد اشاره قرار
[١] - امام عليه السلام در اين جا مىپرسد: اراده خداوندى به چه معناست؟ آيا به مفهوم هر آن چيزى است كهبيان شد؟
[٢] - عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج ١، باب ١٣.