اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٦ - فلسفه و مسير انديشه اسلامى
اين اتّهامى نيست كه دكتر نشار به سبب موضعگيريهاى خصمانه او نسبت به معاويه، متوجّه او كند، زيرا اين نويسنده به انديشههاى ضد شيعىِ تندرويى شناخته شده است كه آنها را از خاورشناسانى مىستاند كه به بحث پيرامون فرقهها و تاريخ سياسى شيعه مىپردازند. او در اين سخن بر مجموعهاى منابع تاريخى تكيه مىكند كه همگى يك سخن، اعتقاد او را اثبات مىكنند. دكتر ناجى تكرينى مىگويد: «در اين جا دلايل فراوانى يافت مىشود كه بر اساس آنها انتقال و آگاهى بر فلسفه يونان در عصر امويان به ويژه در آغازين آن بوده است.» [١]
بنابراين ابو سفيان با انديشههاى غنوصى، مجوسى و انديشههاى نو افلاطونى پيش از اسلام ارتباط داشته است و اين از آن روست كه اعراب با تمدّنها بده بستان داشتند، با جوامع و انديشههاى آن در تماس بودند. اين سخن تأكيدى است بر اين انديشه كه سلطههاى سياسى براى مبارزه با خط آشكار مكتبى، رويارويى با مفسران، فقهاى اهل بيت عليهم السلام و در نتيجه براى تقويت سلطه خود و ستيز با پرتو اسلام و هدايت قرآن به ترجمه انديشههاى فلسفى شرك آلود به زبان عربى پرداختهاند و ما به خواست خدا جزئيات بيشترى از اين واقعيت را بيان خواهيم كرد.
[١] - الفلسفة الاخلاقية الافلاطونية، ص ١٠٦.