اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣١ - سامري اين امّت
اختيارى ندارند و ديگر روز باورش اين بود كه انسان، مختار محض است و هيچ عاملى در او دخالت ندارد و در سومين روز خداوند سبحان را حادث مىدانست و در روز چهارم علم خدا را قديم مىانگاشت و يكبار معتقد بود كه آفرينش خلق حادث است و بار ديگر آن را قديم مىدانست.
شايد تصوّر شود اين رنگ به رنگ شدن و دگرگونى در انديشههاى حسن بصرى دلى كنارهگيرى شاگرد او واصل بن عطا از مكتباستادش بود، ليكن حقايق تاريخى حاكم بر اين دوران آشكارا پرده از دليل اصلى ديگرى بر مىدارد و آن اين بود كه ازارقه- كه شاخهاى از خوارج بودند- در آن دوران بر بصره تسلط داشتند وادّعا مىكردند كه مرتكب گناه كبيره كافر است و جاودان در آتش، در حالى كه حسن بصرى معتقد بود چنين كسى كافر نيست، و اصل، چون استادش، در وضعى شكست خورده مىزيست و براى آنكه از تحمّل رنج رويارويى با حاكمان تندرو و متنقّدان بگريزد و براى فرار از مسائل انقلابى كه جلوداران آن اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند كه همگى به دفاع از رسالت الهى برخاسته بودند، ناگزير مىبايد انديشههاى استادش را با انديشههاى سلطه حاكمه جمع مىكرد و لذا مكتبى را بنيان نهاد كه بر اساس آن مرتكب گناه كبيره نَه كافر بود نَه مسلمان، بلكه جايگاهى ميان اين دو داشت و فاسق به شمار مىآمد. [١]
نام نهادن (معتزله) بر مكتبى كه واصل بن عطا بنيان نهاد پس از زمانى بود كه استادش حسن بصرى او را به دليل مخالفت با اعتقاداتش از حلقه درسش راند و او در گوشهاى از مسجد مىنشست و حلقهاى نو از شاگردان براى خود تشكيل مىداد كه عمرو بن عبيد نيز به او پيوست و بدين ترتيب «معتزله» [يعنى: كناره گير] ناميده شد و مكتب او معتزله نام گرفت و بعداً به بيست و دو فرقه تقسيم شد.
[١] - الخياط، كتاب الانتصار، ص ١١٨. شهرستانى، الملل والنحل، ص ١٧، به نقل از آن دو: تاريخ الفلسفة الاسلامية، ص ٧٩.