اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥٣ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
آن يعنى قرآن كريم، سنت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام فراستادند، تا بدين ترتيب اسم بامسمّى همخوانى يابد. از جمله اين تعاليم، ضرورت كنارهگيرى از انديشه التقاطى است، زيرا شيوه التقاطى شخصى را از مصداق موجودى مستقل وانديشمند بودن، بيرون مىبرد، به ويژه آن كه گزينش ديدگاههاى فلسفى محلّ بحث، امرى بغايت دشوار مىنمايد، زيرا اى ديدگاهها پيشينهاى تاريخى دارند كه- به رغم پذيرش از سوى بر خى مسلمانان- از بنيانى نا بشناخته بر خوردارند، يا از منبعى بر مىخزند كه با هر آنچه رنگ عبوديت خدايى دارد مىستيزند. آدمى آزاد است كه انديشهاى معيّن يا آيينى خاص و يا حتىّ دينى مشخصّ را بر گزيند، ليكن اگر بخواهد انديشهاى را از اين دين بگيرد و ديد گاهى را از آن فلسفه ستاند، كه آن را از شريعت اسلام مىشمارد راهى كاملًا خطا را پيموده است، زيرا امكان ندارد ديدگاههاى متناقض را كنار هم چيد.
كتاب خدا، سنت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام سامانهاى تكامل يافته هستند كه يكديگر را تفسير مىكنند وبه هيچ روى شدنى نيست كه به بخشى از قرآن ايمان آوريم و به بخشى ديگر كفر ورزيم، يا به جاى رويكرد به آيات الهى، روايات راستين پيامبر و اهل بيت، انديشههاى فلسفى را به جاى آنها بر گزينيم.