اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤٠ - قضا و قدر در احاديث اهل بيت
كه طبل جنگ نواخته مىشود.
تصميم به جنگ به مثابه همان مشيت است و تصميم به گماردن فرمانده به مثابه اراده و مشخص كردن نياز نيروها به مثابه تقدير و قدر و معيّن كردن لحظه يورش به مثابه قضا و نواختن طبل حمله، يا گفتن رمز عمليات، به منزله تحقق و امضاست.
مراحل اين چنين هستند: مشيت، اراده، قدر، قضا و امضاء. پس خداوند سبحان آنچه را مشيت كرده است اراده مىفرمايد و آنچه را اراده فرموده است مقدر مىكند و آنچه را مقدر مىكند قضاى آن را مشخص مىفرمايد و آنچه را قضايش مشخص فرموده است امضايش مىكند. اين مراحل قضا و قدر است.
بدون ترديد اين مراحل پنجگانه حادث و مخلوق هستند و با خداوند تبارك و تعالى قديم شمرده نمىشوند. آنچه به همراه خدا قديم است علم است كه ذات اوست، در حالى كه مشيت، اراده، قضا، قدر و امضاء، مخلوقاتى حادث هستند و «بداء» هم در مشيت، در اراده و هم در قدر موجود است، ليكن هرگاه قدر به قضا بدل شود، ديگر بداء در كار نيست، زيرا آن سوى قضا مستقيماً امضاء به ميان مىآيد و هرگاه خدا چيزى را امضاء كند كار به پايان رسيده است.
قضا و قدر در احاديث اهل بيت
در كتاب بحارالانوار در اين باره يونس به نقل از امام رضا عليه السلام روايت مىكند كه فرمود: «چيزى وجود نمىيابد، مگر آنكه خدا آن را مشيت و اراده كرده باشد، قدر و قضا بدان تعلّق گرفته باشد. عرض كردم: مفهوم اين كه خدا مشيت كرد چيست؟
امام عليه السلام فرمود: آغاز فعل. عرض كردم: مفهوم اين كه خدا اراده كرده است چيست؟ امام عليه السلام فرمود: ثبوت آن. عرض كردم: مفهوم اين كه خدا مقدّر كرده چيست؟
امام عليه السلام فرمود: اندازهگيرى يك پديده است در طول و عرض آن. عرض كردم:
پس مفهوم قضا چيست؟ امام عليه السلام فرمود: هرگاه قضاى الهى بر امرى تعلّق