اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٢٩ - ٣- وقت
اجرا در مىآورَد. خداوند براى هر اجلى كتابى و نوشتهاى نهاده است چنانكه براى هر خبرى جايگاهى قرار داده.
بر اين اساس زمان وهمى خيالى نيست، بلكه قدرى مقدّر شده است، اجلى مسمّى است، و وقتى تعيين شده است، و ارادهاى برتر از همه آنها وجود دارد كه آنچه را مقدّر شده و اجل يافته و وقت پيدا كرده به اجرا در مىآورَد، چگونه اين همه مىتواند بيهوده و بر اساس هرج و مرج باشد.
احاديث نيز اين حقيقت را ياد آور شدهاند كه خداوند همان قدرتى است كه وقت و اجل را مشخص كرده. اينك برخى از اين احاديث را از نظر مىگذرانيم:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «دانشمندى از دانشمندان يهود نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! خداى تو چه هنگام بوده است؟ امام عليه السلام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، چه هنگام نبوده است تا بگوئيم كى بوده است؟ خداى من پيش از پيشِ بدون پيش و پس از بعد بدون بعدى بوده است، كه غايتى نداشته و غايت آن انتهايى نداشته. غايات نزد او به مرز خود مىرسد و او نهايت هر غايتى است. [١]»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «امير المؤمنين عليه السلام به ذعلب فرمود: خداى من لطيف است و با لطف توصيف نمىشود، پيش از هر چيز بوده است و گفته نمىشود چيزى پيش از او بوده- تا اين كه مىفرمايد- مكان، او را در بر نمىگيرد و وقت او را در خود جاى نمىدهد- تا اين كه مىفرمايد- وجود او بر وقت پيشى دارد و هستى او بر عدم مقدّم است و آغاز همان ازل اوست- تا اين كه مىفرمايد- ميان قبل و بعد تفاوت نهاد تا دانسته شود كه او نَه قبلى دارد و نَه بعدى... برخى را بر برخى پوشانده است تا دانسته شود كه ميان او و خلقش پوششى نيست، زمانى پرورنده بوده كه پروردهاى نبوده و زمانى خدا بوده كه پرستيدهاى نبوده است
[١] - بحارالانوار، ج ٥٤، ص ١٦٠، روايت ٩٤.