اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢١٦ - فصل پنجم واقعيت زمان
فصل پنجم: واقعيت زمان
زمان چيست؟ و چگونه تحقّق مىيابد؟ در فلسفه بشرى پاسخهاى گوناگونى به اين دو پرسش داده شده است. و هنگامى كه آدمى علم چيزى را كه بدان آگاهى كامل ندارد، به دروغ به خود مىبندد از راه ترسيم شده از سوى خداوند دور مىمانَد. برخى از فلاسفه اصلًا وجود زمان را انكار كردهاند و بعضى از آنها زمان را ذرّاتى خُرد مىدانند كه ديده نمىشود و به حس در نمىآيد و غير قابل كاوش است و اين ذرّات، موجود هستند، مىآيند و مىروند ولى آدمى آنها را احساس نمىكند، مگر با نشانه رشد خود، رشد فرزندان خود و طبيعت اطرافش، امّا اگر به آنها گفته شود. كنه اين ذرّات چيست، چگونه به ژرفاى انسان در مىآيند و از آن خارج مىشوند؟ پاسخ مىدهند كه زمان همچون نهرى است جارى و آدمى در اين نهر ايستاده است و زمان بر او جارى مىشود چنانكه آب رودخانه بر انسانى جريان مىيابد كه در آن مشغول شناست.
برخى از آنها زمان را به دو بخش تقسيم كرده و گفتهاند: يك بخشى از زمان مىگذرد و همچون آب رود حركت مىكند و اين همان زمانى است كه با نشانهها و علامات آن- همچون رشد- شناخته مىشود. بخش دوم همان زمان ته نشين شده است، دقيقاً همچون چسبيدن برخى از ذرّات خُرد آب رودخانه به پيكر شناگر، يا خاك و شنى كه در ته رودخانه مىمانَد. اين زمان ته نشين شده همان