اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٧ - فصل چهارم ويژگيهاى باورمندان بداء
از آن جا كه شخص معتقد به بداء و به قدرت گسترده خدا در كمك رساندن به مؤمنانِ به اين بينش، از يوغ طاغوت رهايى مىيابد، لذا حاكمان سركش نيز بدان پى برده و با اين ديدگاه حياتى به ستيز برخاستند و با نام جبر بر مردم تسلّط يافتند، تا جايى كه در حديث نبوى صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: «من هفت گروه را لعنت كردم كه خداوند و هر پيامبر مستجاب الدعوهاى پيش از من آنها را لعنت كردهاند.
عرض شد: يا رسول اللَّه ايشان كيانند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن كه به كتاب خدا بيافزايد و به قَدَرِ خدا دروغ بندد و با سنّت من به مخالفت برخيزد و آنچه را خدا در عترت من حرام كرده حلال بشمرد و آن كه بازور (و نظريه جبر) تسلّط يابد تا كسى را كه خدا خوارش داشته ارجمند گرداند و كسى را كه خدا ارجمندش گردانيده خوارش كند و غنيمت مسلمانان را براى خود حلال بگرداند و به خويش اختصاص دهد و آنچه را خداوند عزّوجلّ حرام كرده حلال كند [١].
ب- چشمداشت
كسى كه به بداء ايمان دارد زندگى را جشنوارهاى مىداند از جنبش، پويايى، تكامل و تعامل. او در برابر خود افقهايى را مىبيند كه نهايتى ندارند؛ افقهايى حاكى از توان رسيدن به پيشرفت و بدين سان در او فطرت چشمداشتى برانگيخته مىشود كه وجودش بر آن سرشته شده و اميدى شعله ور مىشود كه سوختمايه رسيدن به تكامل در وجدان بشرى شمرده مىشود؛ اميد به حكومت و توانايى، اميد رسيدن به الگوهاى والا و اخلاق، اميد رشد و علو، در يك سخن اميد ديدار خداوند حى و قيّوم و نزديك شدن به او، ايستادن در محضرش در جايگاه صدق و به درگاه خداوند مالك مقتدر.
اين چشمداشت همان وجدان هر انسان، روح همه تمدّنها و بذر هرگونه پيشرفتى در ميان آدميان است. عليرغم همه وسوسهها شيطانى مىكوشند از
[١] - بحارالانوار، ج ٥، ص ٨٨، روايت ٥.