اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٠ - خداوند، وسيله شناخت خود
خدا و پيامبرش مخالفت مىورزند دوستى كنند، هر چند آن مخالفان، پدران يا فرزندان يا برادران و يا قبيله آنها باشند آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته، و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده...»
پس خداوند عزّوجلّ است كه ايمان را در دل دوستدارانش قرار داد و آن را در وجدان ايشان ثابت گردانيد و با روح خود آنها را تأييد كرد.
آيه ديگرى مىفرمايد:
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ... [١].
«او همان است كه در دل مؤمنان آرامش افكند...»
پوشيده نماند كه واژه «هُوَ» اسمى است براى ذات خداوند مقدّس و ذات خداست كه با دل و وجدان انسان مؤمن گفتگو مىكند آرامش و يقينى به او مىدهد كه بالاترين درجات شناخت است.
خداوند در آيه ديگرى مىفرمايد:
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ [٢].
«از اين كه اسلام آوردهاند برتو منّت مىگذارند. بگو: به خاطر اسلامتان بر من منّت نگذاريد، بلكه خدا بدان سبب كه شما را به ايمان راه نموده است بر شما منّت مىنهد، اگر (در ادعاى ايمان) راست مىگوييد.»
پس هر كه در خود ادّعاى اخلاص كند ناگزير بايد اين اعتقاد را بيابد كه منبع ايمان- به عنوان مقدّمهاى براى اخلاص- خداوند سبحان است.
آيه شريفه ديگرى هست كه مىفرمايد:
... وَلكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ
[١] - سوره فتح، آيه ٤.
[٢] - سوره حجرات، آيه ١٧.