اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٢ - گردنه چهارم- بى دانشى
«هر كه از ياد من روى برتابد زندگانى تنگى خواهد داشت...»
جمود و خوارى را كنار نهد:
وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى [١].
«براى انسان، جز ثمره تلاش او نيست.»
و از او مىخواهد براى رسيدن بهرحمتالهى و توكّل بهخداوند سبحان بكوشد:
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَداً* فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِن جنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً [٢].
«چرا آنگاه كه به باغ خود در آمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست؟ اگر مىبينى كه دارايى و فرزند من كمتر از توست شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقهاى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد.»
گردنه چهارم- بى دانشى
در زير بى علمى و بى عقلى سه صفت مندرج است: آرزوهاى طولانى، تمنّى (ارزهاى بى تلاش و كوشش داشتن) و پندارهپردازى لذا هر يك از اين صفات، ذاتاً پليد هستند و صفات پليد ديگرى را در پى دارند.
مفهوم آرزوهاى طولانى يعنى گريز از حقيقت به سوى وهم و فرار از عرصه واقعيت به غار رؤياها، اين همان بى دانشى است و هنگامى كه آدمى در اين دنياى فناپذير با آرزوهاى جاودانه زندگى كند، در واقع با آرزوهايى همنفس است كه با حقيقت و واقعيت تناقض دارد. در حقيقت خداوند مىگويد:
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ... [٣].
[١] - سوره نجم، آيه ٣٩.
[٢] - سوره كهف، آيات ٣٩- ٤٠.
[٣] - سوره انبياء، آيه ٣٥.