الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٥٠ - امورى كه فعل لازم را با آنها متعدى مىكنند
و گاهى بواسطه بردن باين وزن فعل يك مفعولى را دو مفعولى مىكنند مانند:
استكتبته الكتاب (از او طلب كتاب نمودم) و استغفرت اللّه الذّنب (از خداوند طلب آمرزش گناه نمودم).
البتّه در مثال اخير جائز است بگوئيم:
استغفرت اللّه من الذّنب (خداوند را از گناهى كه نمودم طلب آمرزش كردم).
وجه جواز اين استعمال آنستكه به « استغفرت » معناى « استتبت » را تضمين نمودهايم فلذا اگر در معناى اصلش استعمال نمائيم هرگز آوردن « من » بر سر يكى از دو مفعولش جايز نيست.
البتّه مخفى نماند آنچه درباره « استغفرت » گفته و اظهار نموديم كه به دو مفعول متعدّى مىباشد رأى ابن طراوه و ابن عصفور مىباشد و در مقابل آن قول اكثر نحاة بوده كه مىگويند « استغفر » از باب اختار است يعنى يكمفعولش بدون واسطه آمده و مفعول دوّمش با واسطه ذكر مىشود.
امّا اين قول ضعيف و مردود بوده و حقّ همان رأى ابن عصفور و ابن طراوه مىباشد.
شرح
قوله: لتضمّنه معنى استتبت: ضمير مجرورى در « لتضمّنه » به استغفرت راجع است.
قوله: و لو استعمل على اصله: ضمير نائب فاعلى در « استعمل » به « استغفرت » عود مىكند چنانچه ضمير مجرورى در « اصله » نيز چنين مىباشد.
قوله: لم يجز فيه ذلك: ضمير در « فيه » به استغفرت راجع بوده و مشار اليه « ذلك » آوردن « من » بر سر مفعول دوّم مىباشد.
قوله: و هذا قول ابن الطّراوه: مشار اليه « هذا » دو مفعولى بودن استغفرت