الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٥ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
سرينا و نجم قد اضاء فمذبدا |
محيّاك اخفى ضوئه كلّ شارق |
يعنى: سير نموديم در حاليكه ستارهاى درخشان بود، پس در وقتيكه صورت تو نمايان گرديد هر شيئ درخشان و نورفشانى نور خود را مخفى نگاه داشت.
شاهد در « نجم » است كه نكره بوده و چون بعد از « واو » حاليّه قرار گرفته ابتداء بآن جائز است و علّت جواز اخبار بنكره در چنين موردى همان است كه در مسئله قبلى بيان شد و آن اينستكه:
عادت مقتضى نيست وقتى انسان سير مىكند حتما ستارهاى نورفشانى كند.
و از همين قبيل است كه نكره بعد از واو حاليّه قرار گرفته قول شاعر ديگر كه مىگويد:
|
الذّئب يطرقها فى الدّهر واحدة |
و كلّ يوم ترانى مدية بيدى |
يعنى: روزگارى يكمرتبه گرگ در شب بنزد آن گوسفندان و ميشهاى من مىآيد و حال آنكه هر روز تو مرا مىبينى كه كارد بزرگى در دست من مىباشد تا بمنظور پذيرائى از ميهمانان آنها را ذبح كنم.
مقصود شاعر از سرودن اين بيت آنستكه خود را به جود و سخاوت توصيف كند.
شاهد در كلمه « مدية » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده زيرا در اوّل جمله حاليه قرار گرفته.
سپس مصنّف مىگويد:
با توجّه به اين بيت و دقّت در آن بخوبى اينمسئله روشن مىشود اينكه نحاة گفتهاند:
شراط است نكره پس از واو حاليّه و مقارن با آن باشد.
امر لازم المراعاتى نبوده بلكه همين مقدار كه نكره در اوّل جمله حاليّه