الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤ - شاهد براى خبريت نكره
دوّم فرض كنيم نه ضمير فصل و نه تابع چه آنكه با اينفرض (فرضى كه ضمير مبتداء دوّم باشد) جايز است « كان » را بر آن داخل كرده و بگوئى: زيد كان هو الفاضل همانطوريكه در مثال گذشته « جائت » را كه مانند « كان » از افعال ناقصه و جزء نواسخ محسوب مىشود بر سر ضمير « هى » داخل نموده بوديم.
شرح
قوله: و يتّجه عندى جواز الوجهين: مقصود از « وجهين » جواز وقوع اسم نكره خبر و وقوعش مبتداء مىباشد.
قوله: فانّ حسبك اللّه: آيه (٦٢) از سوره انفال.
قوله: انّ اوّل بيت وضع للنّاس: آيه (٩٦) از سوره آل عمران.
قوله: و الباء لا تدخل فى الخبر فى الايجاب: مقصود از « باء » باء زائده و از « ايجاب » جملهاى است كه حرف نفى و استفهام در آن نمىباشد.
قوله: و لخبريّتها قولهم: يعنى و يشهد لخبريّة النّكرة.
قوله: و الاصل ما حاجتك: كلمه « ما » نكره بوده و خبر مقدّم بحساب آمده و « حاجتك » مبتداء مؤخّر مىباشد.
قوله: فدخل النّاسخ: مقصود از « ناسخ » جائت است كه بمعناى صارت مىباشد.
قوله: بعد تقدير المعرفة مبتداء: مقصود از « معرفه » حاجتك مىباشد.
قوله: و لولا هذا التّقدير لم يدخل: يعنى لم يدخل النّاسخ.
مؤلّف گويد:
وجه اين گفته مصنّف اينستكه اگر « ما » را خبر و « حاجتك » را مبتداء فرض نكنيم مىبايد عكس آنرا ملتزم شده يعنى بپذيرم كه « ما » مبتداء بوده و « حاجتك » خبر آن مىباشد در حاليكه اينمعنا قابل التزام نيست زيرا لازمهاش آنستكه ناسخ را بر « ما » داخل نموده در نتيجه ما قبل ماء استفهاميّه در ما بعدش كه حاجتك است عمل نمايد و حال آنكه در محلّش مقرّر و ثابت است