الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٨ - اشكال مصنف بقول ادباء
و يا مؤكّده باشد و جمله ياد شده هيچيك از اين خصوصيّات را ندارد لذا اين اشكالات باعث شده كه برخى از ادباء در مقام توجيه حاليّت اينجمله برآيند از جمله:
ابن جنى مىگويد:
جمله « و الشّمس طالعة» حاليّه است و مىتوان آنرا بمفرد تأويل برد زيرا تقدير و تأويل كلام مذكور چنين است: جاء زيد طالعة الشّمس عند مجيئه (آمد زيد در حاليكه وقت آمدنش آفتاب درآمده بود).
بنابراين حال در اينجمله مانند حال يا نعت سببى است.
توضيح
اشكال شد كه اينجمله براى حال واقع شدن قابليّت ندارد زيرا بمفرد منحلّ نمىشود مضافا باينكه مبيّن هيئت فاعلى و مفعولى نيست و چنين جملهاى را نمىتوان حاليّه دانست.
در جواب مىگوئيم:
حال بر دو قسم است: حقيقى و سببى.
حال حقيقى آنست كه ضمير ذو الحال را رفع داده باشد مانند: « جاء زيد راكبا» كه در « راكبا » ضميرى است راجع به ذو الحال يعنى « زيد » .
حال سببى آنست كه ضمير ذو الحال را رفع نداده بلكه اسمى را رفع بدهد كه ذو الحال نبوده ولى با ذو الحال ملابس باشد و به تعبير ديگر از متعلّقات ذو الحال باشد مانند: « جاء زيد راكبا ابوه» كه در اينمثال « راكبا » ضمير راجع به « زيد » را رفع نداده بلكه « ابوه » را رفع داده و آن از متعلّقات و ملابسات « زيد » مىباشد.
با توجّه باين مقدّمه اكنون مىگوئيم:
اوّلا: جمله مذكور را مىتوان به مفرد منحل نمود زيرا جمله: « جاء زيد و الشّمس طالعة» تأويلش « جاء زيد طاعلة الشّمس عند مجيئه» بوده كه كلمه