الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٩ - اشكال مصنف بقول ادباء
« طالعة الشّمس» مضاف و مضاف اليه مىباشد و از نظر ادباء مفرد محسوب مىگردد.
و ثانبا: حال زمانى لازم است كه مبيّن هيئت فاعلى و يا مفعولى باشد كه از قسم حال حقيقى محسوب شود نه حال سببى و چنانچه گفته شد جمله « و الشّمس طالعة» در مثال از قبيل حال سببى است نه حقيقى بنابراين اشكالى ندارد كه هيئت فاعلى يا مفعولى را بيان ننمايد و اساسا تمام امثلهاى كه حال در آنها از قسم حال سببى است همينطور مىباشند مانند: مررت بالدّار قائما سكّانها (گذشتم به خانه در حاليكه ساكنين آن ايستاده بودند).
و چنانچه گذشت اينقسم از حال مانند نعت سببى بوده كه ضمير ذو الحال و منعوت را رفع نداده بلكه اسم اجنبى را كه ملابس با ذو الحال و منعوت است رفع مىدهد، مثال حال سببى گذشت و امّا نعت سببى مانند: مررت برجل قائم غلمانه (گذشتم بمردى كه اين صفت دارد غلامانش ايستادهاند).
شاهد در « قائم » است كه صفت سببى براى « رجل » مىباشد زيرا « غلمانه » را رفع داده كه از متعلّقات « رجل » است.
و از جمله ابن عمرون است كه مىگويد:
جمله مزبور را مىتوان به « مبكرا » يعنى « مصبحا » تأويل برد و پرواضح است در اينصورت حال به كلمه مفرد تأويل برده شده.
و از جمله صدر الافاضل شاگرد زمخشرى است كه مىگويد:
اساسا جمله « و الشّمس طالعة» حال نبوده بلكه مفعول معه مىباشد و كلمه « واو » بمعناى « مع » است سپس اثبات كرده كه مفعول معه جمله مىآيد.
و از جمله زمخشرى است كه وى در تفسير فرموده حقتعالى «والبحر يمدّه من بعده سبعة ابحر» مىگويد: در قرائت كسيكه « البحر » را رفع داده اينكلمه همچون كلمهاى است كه در قول امرء القيس آمده:
|
و قد اغتذى و الطّير في و كناتها |
بمنجرد قيد الاوابد هيكل |