الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١ - اشكال مصنف بقول ادباء
١- جملهاى را مىتوان حاليّه دانست كه منحل بمفرد باشد يعنى بتوان آنرا برداشت و بجايش كلمه مفردى قرار داد كه مفيد همان معناى جمله باشد زيرا جمله حاليّه از جملاتى است كه محلّ از اعراب دارد و كلّيّة در جملات با محلّ از اعراب اين معنا شرط است كه بايد بجايشان بتوان مفرد قرار داد در حاليكه جمله « و الشّمس طالعة» را نمىتوان برداشت و بجايش مفرد قرار داد زيرا اگر چنين كنيم تقدير عبارت اين مىشود:
جاء زيد فى حال طلوع الشّمس، پرواضح است كه اين تركيب از نظر ادباء صحيح نيست زيرا در حال مىبايد ضميرى باشد كه به ذو الحال برگردد و در « طلوع الشّمس» ضميرى نيست كه به « زيد » عود نمايد.
٢- اشكال دوّم اينكه در تعريف حال گفتهاند:
وصفى است كه يا مبيّن هيئت فاعلى بوده و يا هيئت مفعولى را بيان كرده و يا هيئت هردو را و يا مؤكّد باشد در حاليكه جمله « و الشّمس طالعة» هيچيك از اين خصوصيّات را ندارد.
قوله: تأويلها جاء زيد طالعة الشّمس عند مجيئه: ضمير در « مجيئه » به ذو الحال يعنى « زيد » راجع است.
قوله: فهى كالحال او النّعت السّببيّين: ضمير « هى » به جمله « و الشّمس طالعة» عود مىكند و حال و نعت سببى بآن حال و نعتى گويند كه ضمير ذو الحال را رفع نداده بلكه اسمى را كه از متعلّقات ذو الحال است رفع بدهند.
قوله: مررت بالدّار قائما سكّانها: مثال است براى حال سببى.
قوله: و برجل قائم غلمانه: يعنى مررت برجل قائم غلمانه، مثال است براى نعت سببى.
قوله: هى مؤوّلة بقولك مبكرا: كلمه « مبكرا » يعنى مصبحا.
مؤلّف گويد:
ابن عمرون با اين تقدير خواسته است بگويد اشكال اوّل يعنى عدم انحلال جمله « و الشّمس طالعة» بمفرد وارد نيست زيرا بجاى اينجمله مىتوان