الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦ - اقسام الحال
ب: مؤكّد ذو الحال.
ج: مؤكّد مضمون جمله ما قبل.
حاليكه مؤكّد عاملش باشد مانند فرموده حقتعالى: ولّى مدبرا ( پشت نمود در حاليكه پشتكننده بود).
شاهد در « مدبرا » است كه « ولّى » را تأكيد كرده است.
حاليكه مؤكّد صاحب حال باشد مثل: جاء القوم طرّا (آمدند قوم و طائفه در حاليكه همگى و دسته جمع بودند).
شاهد در « طرّا » است كه حال بوده و مؤكّد عاملش مىباشد.
و نيز مانند فرموده حقتعالى: لآمن من فى الارض كلّهم جميعا.
( كسانيكه در روى زمين هستند ايمان آوردند در حاليكه همگى مىباشند).
شاهد در « جميعا » است كه حال مؤكّد ذو الحال مىباشد.
و حاليكه مؤكّد مضمون جمله ما قبل باشد مانند: زيد ابوك عطوفا (زيد پدر تو است در حاليكه بتو مهربانست).
شاهد در « عطوفا » است كه حال بوده و مضمون جمله ما قبل يعنى « زيد ابوك» را كه عبارت است از مهربانى پدر نسبت بفرزند تأكيد مىكند باينمعنا اگر « عطوفا » را ذكر نمىكرديم اين معنا از « زيد ابوك» استفاده مىشد از اينرو ذكرش مؤكّد مضمون جمله مزبور مىباشد.
لازم بتذكّر است كه نحاة حال مؤكّد ذو الحال را ذكر نكرده و نامى از آن نبردهاند و ابن مالك و فرزندش نيز امثله مذكور را مثال و شاهد براى حالى دانستهاند كه عاملش را تأكيد مىكند وليقطعا اين گفته اشتباه و سهو مىباشد.
شرح
قوله: و هى الّتى يستفاد معناها بدونها: ضمائر مؤنّث به حال مؤكّده راجع