إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠ - بيان اقسام وضع
و هو العامّ، و فرق واضح بين تصوّر الشيء بوجهه، و تصوّره بنفسه، و لو كان بسبب تصوّر أمر آخر(١).
[١]- آرى گاهى انسان در ضمن اينكه مصاديق و افراد كلّى را تصوّر مىكند، نفس كلّى را هم در نظر مىگيرد.
بيان ذلك: انسان بعضى از اوقات، خاص را تصوّر مىكند فرضا زيد را تصوّر مىنمايد و مىدانيم كه زيد وصف «انسان» نيست بلكه انسان وصف زيد است لكن گاهى در ضمن و در دنبال تصوّر زيد يك تصوّر ثانوى و تصوّر مستقل، نسبت به كلّى انسان پيدا مىكند كه در اين صورت مىتوان به لحاظ آن تصوّر ثانوى لفظ را براى كلّى- انسان- وضع نمود به نحوى كه اگر از او سؤال كنيم مگر شما انسان را تصوّر كرديد مىگويد آرى انسان را تصوّر كردم امّا نه به تصوّر افراد بلكه در حال تصوّر افراد يك تصوّر ديگرى نسبت به انسان نمودم كه به لحاظ آن تصوّر ثانوى، لفظ را براى كلّى- انسان- وضع كردم. لازم به تذكّر است كه در اين صورت نمىگويند وضع خاص و موضوع له عام است بلكه در فرض مذكور، وضع عام و موضوع له هم عام است يعنى هم كلّى انسان، تصوّر شده و هم لفظ را براى كلّى انسان وضع نمودهاند منتها كلّى را در دنبال تصوّر افراد لحاظ كردهاند و صرف اينكه كلّى را در دنبال تصوّر افراد، لحاظ نمودهاند نقصى نيست.
لازم به تذكّر است كه در صورتى كه وضع عام و موضوع له خاص باشد دو تصوّر و دو لحاظ، مطرح نيست مثلا هنگامى كه انسان را تصوّر كرديد به وسيله همين تصوّر اوّليّه انسان مىتوانيد لفظ را در برابر مصاديق آن وضع نمائيد به خلاف فرض اخير- نعم ربّما يوجب ...- كه دو تصوّر مطرح بود كه «وضع» به لحاظ همان تصوّر دوّم بود و ...
مصنّف در اين بخش از متن كتاب فرمودهاند: