إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩ - بيان اقسام وضع
نعم ربّما يوجب تصوّره تصوّر العام بنفسه، فيوضع له اللفظ، فيكون الوضع عامّا، كما كان الموضوع له عامّا، و هذا بخلاف ما في الوضع العام و الموضوع له الخاص، فإنّ الموضوع له- و هي الأفراد- لا يكون متصوّرا إلا بوجهه و عنوانه،
اگر عنوان انسان تصوّر شد، صدق مىنمايد كه مصاديق آن تصوّر شده چون مصاديق، عناوين و اوصافى دارند كه يكى از عناوين مهمّ آن «انسانيّت» است- زيد انسان، عمرو انسان و بكر انسان-
خلاصه: مانعى ندارد كه كلّى- انسان- را تصوّر نمود و لفظ را براى مصاديق و افراد- جزئى- وضع نمود زيرا در اين صورت، مصاديق به عنوان واحد- انسان- تصوّر شدهاند.
امّا صورت عكس مسأله قبل: اگر معناى جزئى و خاصّى- زيد، بكر و عمرو- را تصوّر كرديم، نمىتوان لفظ را براى كلّى و عام- انسان- وضع نمود زيرا خاص بما هو خاص نه عنوان عام است و نه عنوان ساير افراد. كسى كه زيد را تصوّر مىكند، انسان را تصوّر نكرده است بلكه يك موجود خارجى را تصوّر نموده به عبارت روشنتر آن افراد، وصف براى عنوان «انسان» نيستند يعنى افراد مذكور، عنوان براى كلّى نمىباشند بلكه «انسان» عنوان براى افراد مذكور مىباشد و اساس كلام مصنّف در همين قسمت است كه:
وقتى افراد را با كلّى و عام مقايسه مىكنيم، عام صفت و عنوان براى افراد هست و در نتيجه هنگامى كه عام را تصوّر مىنمائيم كانّ افراد را هم تصوّر مىكنيم امّا افراد عنوان براى عام نيستند بهعبارت ديگر «انسان» وصف زيد است نه زيد وصف انسان.
خلاصه: اگر كلّى را تصوّر كرديد، آن كلّى عنوان افراد هست امّا افراد عنوان براى كلّى نمىباشند. يكى از اوصاف كلّى- انسان- زيد، بكر و عمرو نيست ولى يكى از اوصاف زيد، انسان هست بنابراين قسم چهارم- وضع خاص و موضوع له عام- براى اقسام وضع امكان ندارد.