إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٩ - امر ششم
بلحاظ هذا الحال، كما لا يصح سلبه بلحاظ حال التّلبّس، فتدبّر جدّا(١).
كذب است و چنانچه قضيّه سالبه، مقيّد باشد، فائدهاى براى شما ندارد زيرا قضيّه سالبه مقيّده، دليل بر مجازيّت نيست بلكه صحّت سلب مطلق، دليل بر مجازيّت است.
(١)- جواب: ما قضيّه سالبه مقيّده براى شما تصوير مىنمائيم كه درعينحال علامت مجاز هم باشد يعنى استعمال مشتق در منقضى مجاز و در متلبّس، حقيقت باشد.
تذكّر: بيان مطلب را به ترتيبى كه مصنّف در متن آوردهاند، رعايت نمىكنيم.
يادآورى: در قضيه سالبه «زيد ليس بضارب» موضوع، حرف سلب و محمول- مسلوب- داريم.
سؤال: در قضيّه سالبه مذكور «قيد» مربوط به موضوع يا مسلوب و يا حرف سلب است؟
امكان دارد مربوط به موضوع، مسلوب يا حرف سلب باشد لذا بايد درباره هريك از صور مذكور، بحث نمود تا ببينيم مىتوان قضيّه سالبه، تصوّر نمود و درعينحال، قضيّه مذكور، دليل بر مجازيّت هم باشد. يعنى صحّت سلب مطلق تصوير نمائيم و از آن، عنوان مجازيّت مشتق را نسبت به منقضى استفاده كنيم يا نه.
الف: قوله: «مع امكان منع تقييده [اى تقييد السّلب] ايضا بان يلحظ حال الانقضاء فى طرف «الذّات» الجارى عليها المشتق ...».
در قضيّه سالبه، ممكن است قيد را در ناحيه موضوع، اخذ نمائيم و بگوئيم معناى جمله «زيد ليس بضارب» اين است كه «زيد المنقضى عنه الضّرب ليس بضارب».
آيا قضيّه سالبه مذكور كه قيد- انقضى عنه الضّرب- را در ناحيه موضوع آن، اخذ كرديم دلالت بر مجازيّت نمىكند؟