دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - ٢ هماهنگى فقه اسلامى با فطرت
نمىدارد «وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ». [١]
رابعاً: راه افراط پيش نمىگيرد و بر همين اساس مجازاتهايش با مقدار و كيفيّت جرم هماهنگى دارد و در نتيجه در قوانين او حقّى از كسى ضايع نمىگردد و كسى مورد ظلم واقع نمىشود، چنانكه بيش از اندازه توان و وسع انسانها قانونى صادر نمىكند «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» [٢] و با توجّه به دو قاعدهاى كه به نام «نفى حرج» و «لا ضرر» وضع كرده است، مشقّت و ضرر را بر كسى تحميل نمىسازد.
خامساً: از روحيّات انسانها و آسيبپذيرى و عواطف حاكم بر آنان، آگاهى كامل دارد لذا هم در كيفيّت جعل قانون و هم در شيوه ابلاغ آن، قانون تدريج و تدرّج را ملاحظه مىكند تا سرخوردگى بوجود نيايد و يا اصل تشويق را در كنار تنبيه رعايت مىكند و ثواب و بركات را در كنار عقاب و دركات به رخ مىكشد تا انسانها با ميل و رغبت و طيب نفس، پذيراى قانون شوند. مثلًا در بيان قانون زكات كه دل كندن از تمتّعات دنيايى را در پى دارد به اثر تزكيه و تطهير آن اشاره مىكند «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ» [٣] و در قانون جهاد كه چشم پوشيدن از جان و مال را طلب مىكند اجر بهشت را يادآور مىشود «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». [٤]
اين همه را خالق عقل كه قانونگذار در قوانين اسلامى است دارد ولى همه يا لااقلّ عمده آن را عقل جمعى كه قانونگذار در قوانين بشرى است ندارد و نتيجه آن تغييرات هزينهبردار و زيانبارى است كه هر چند گاه در آن مشاهده مىشود.
٢. هماهنگى فقه اسلامى با فطرت [٥]
از جمله از امتيازات فقه اسلامى هماهنگى آن با فطرت شفّاف و زلال توحيدى است؛ اگر بر اساس آيه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» [٦] همه انسانها در مجموعه «دين» بر فطرت الهى و توحيدى سرشته شدهاند، فقه و شريعت كه ركنى از اركان سهگانه «دين» است نيز فطرى خواهد بود، لذا در تفسير كلمه «معروف» كه شريعت، پيوسته به آن امر مىكند و از ضدّ آن (منكر) نهى مىنمايد بعضى از مفسّران بزرگ تصريح كردهاند: «با توجّه به اين كه اسلام شريعتش را بر اساس فطرت و خلقت اوّلى انسان بنا نهاده، «معروف» نزد اسلام، چيزى است كه مردم- اگر در مسير فطرت قدم دارند و از
[١]. احزاب، آيه ٥٣.
[٢]. بقره، آيه ٢٨٦.
[٣]. توبه، آيه ١٠٣.
[٤]. توبه، آيه ١١١.
[٥]. فطرت در اصل به معناى شكافتن چيزى از طرف طول است و سپس به هر گونه شكافتن نيز اطلاق شده است و از آنجا كه آفرينش و خلقت به منزله شكافتن پرده عدم است يكى از معانى مهم اين واژه، آفرينش و خلقت است (مفردات راغب، لسان العرب، ذيل واژه فطر) البتّه واژه فطرت گاه در كنار دو واژه طبيعت و غريزه قرار مىگيرد ولى با آنها متفاوت است؛ «طبيعت» به معناى ويژگىهاى ذاتى موجودات است و مشترك بين موجودات زنده و بىجان است ولى «غريزه» اختصاص به جانداران دارد گرچه مشترك بين انسان و حيوان است و به معناى انگيزهها و كششهاى غير آگاهانهاى است كه بدون دخالت اراده، تأثير خود را مىگذارد در حالى كه «فطرت» اختصاص به انسان و جنبه خودآگاهى دارد.
[٦]. روم، آيه ٣٠.