پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - نكته نه سستى و نه سازش!
خرده گيرى آنها نيز عمدتا از همين جا سرچشمه مىگيرد. آنها، پيشنهاد مىكردند كه مثلا على عليه السّلام بيت المال را براى جلب نظر مخالفان، ناعادلانه تقسيم كند، يا اين كه حكومت شام را به دست معاويه بسپارد، امّا اين كه معاويه با مردم چه مىكند و در جريان حكومت او، چه اصولى قربانى مىشود، براى آنها مطرح نبود! يا اين كه پيشنهاد عبد الرحمن بن عوف را در ماجراى شوراى شش نفره عمر، بپذيرد و يا به پيشنهادهاى طلحه و زبير، براى واگذارى پستهاى مهم كشور اسلام به آنها، تن در دهد! اين خردهگيران، به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خرده مىگرفتند كه مصلحت اين است كه افراد تهيدست و پا برهنه را از اطراف خود دور كند. آنها مىگفتند كه هر چند، قلب آنها، مالامال از ايمان به خدا است، ولى مصلحت اين است كه ثروتمندان خودخواه را گرد خود جمع آورد و با نيروى آنها، بر دشمن بتازد، هر چند آنها، ايمان و تقواى درستى نداشته باشند! اختلاف اين دو ديدگاه (سياست الهى و سياست آلوده با هوا و هوس) و نيز اختلاف مصلحت با واقعيت، هميشه، عنوان خردهگيرىهاى گروهى از دنيا طلبان نسبت به انبيا و اولياى الهى بوده است.
على عليه السّلام در اين خطبه كوتاه و پر معنا، مسير سياست خود را به وضوح ترسيم مىكند و با صراحت مىگويد كه من، از آن گروه سازشكار و صاحب مداهنه و مجامله نيستم كه با مخالفان حق و عدالت، از در سازش در آيم، بلكه ابزار سياست من، تقوا و فرار به سوى خدا و قدم برداشتن در مسيرى كه او مشخّص ساخته و انجام تكليفى كه او براى ما تعيين كرده است، مىباشد.
در باره اين مسأله، باز هم در موارد ديگر، سخن خواهيم گفت.