پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥٣ - ٣- تاريخچه اسفبار سبّ و ناسزاگويى به امام عليه السّلام
برانداخت در تواريخ به دو چيز اشاره شده: نخست اين كه «عمر بن عبد العزيز» استادى داشت كه او را شديدا از اين كار بر حذر داشت و فضايل على عليه السّلام را براى او بازگو نمود، ديگر اين كه هنگامى كه پدرش در خطبه نماز جمعه در زمانى كه امير مدينه بود وقتى كه به اداى لعن و سب مىرسيد زبانش مىگرفت و لكنت پيدا مىكرد، با اين كه مرد فصيح و زبانآورى بود، «عمر بن عبد العزيز» از او پرسيد: پدر اين لكنت زبان تو از چيست؟» پاسخ داد: فرزندم! شاميانى كه پاى منبر ما مىنشينند اگر از فضايل اين مرد بزرگ آن اندازه كه پدرت مىداند بدانند احدى از آنها از ما پيروى نخواهد كرد. [١] ولى ظاهرا عامل اصلى بالاتر از اينها بود. لعن و دشنامها سبب شد كه گروهى از مردم آگاه، به نشر فضايل على عليه السّلام بپردازند و احاديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در فضايل على عليه السّلام سينه به سينه و زبان به زبان در جلسات خصوصى يادآور شوند و تدريجا مقاومتهاى مردمى از گوشه و كنار شروع شد و مردم نفرت خود را از اين سنّت زشت كه پاكترين و با فضيلتترين مردان اسلام را هدف قرار مىداد ابراز داشتند.
حاكمان بنى اميه متوجه شدند كه نه تنها به هدف خود نرسيدهاند، بلكه شايد نتيجه معكوس بگيرند و هوشيارى عمر بن عبد العزيز سبب شد كه قبل از ديگران به اين واقعيت برسد لذا در پيشگيرى از اين كار پيشگام شد. و اين امر (مسأله سب و لعن) و ضايعات ناشى از آن چهل سال طول كشيد و بر هفتاد هزار منبر سب و لعن صورت مىگرفت.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه گروهى از مسلمانان- هر چند ناآگاه- پذيرفتند كه پيشواى بزرگ اسلام را، كسى كه فضايل او شرق و غرب را پر كرده بود، به باد دشنام و ناسزاگويى بگيرند؟
پاسخ اين سؤال با توجه به كارهاى معاويه در شام روشن است. او تمام تلاش و كوشش خود را در اين زمينه به كار برد تا نسلى را كه بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تولّد يافته و
[١] الغدير، جلد ٢، صفحه ١٠١ به بعد و جلد ١٠، صفحه ٢٥٧ به بعد و شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٤، صفحه ٥٨ به بعد.