پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١ - ٢- ضرورت تشكيل حكومت
فعاليتهايى صورت مىگيرد، اعم از فرهنگى و اقتصادى و سياسى، كه اگر نظارت كلّى حكومتها بر آن نباشد، همه چيز به هم مىريزد، نه فرهنگى باقى مىماند و نه اقتصادى و نه امنيّتى! برنامه كلان اين امور بايد از سوى حكومتها ريخته شود، هر چند اجراى آنها به دست تودههاى مردم باشد.
ولى در گذشته و همچنين در عصر ما كسانى بودهاند كه «بىحكومتى» و به اصطلاح «فوضى» و «آنارشيسم» را توصيه مىكردند و مىگفتند كه امور مردم بايد بدون رئيس و حاكم اراده شود، چه نيازى به وجود حكومت است؟ يا به گفته ماركسيستها دولتها براى حفظ منافع طبقاتى به وجود آمدهاند! و حافظان منافع سرمايهداران هستند، هنگامى كه نظام طبقاتى از بين برود، فلسفه وجود حكومتها از بين خواهد رفت و ديگرى نيازى به دولت نيست! آنها معتقدند كه «كمون نخستين» نيز در چنين حالتى بوده است! ولى نه ماركسيستها و نه غير آنها هرگز نتوانستهاند الگويى براى اين كار در عمل ارائه دهند.
آنها فراموش كردهاند كه كار دولت و حكومت- به فرض كه سخنان آنها را بپذيريم- تنها حفظ منافع طبقاتى نيست، بلكه يك سلسله برنامهريزى كلان اجتماعى لازم است كه مربوط به همه مىشود، مثلا آموزش و پرورش براى تمام قشرها لازم است، آيا بدون برنامهريزى كلان و مديريت فردى به نام آموزش و پرورش يا هر نام ديگر اين كار امكان پذير است؟ مسائل اقتصادى در جامعه، در بعد كشاورزى و دامدارى و صنعتى هر كدام برنامهريزى مىخواهد و بدون مديرى به نام وزير يا غير آن امكان پذير نيست، مسائل بهداشت و درمان براى عموم مردم آن هم نياز به برنامهريزى گسترده دارد كه مديرى بايد بر آن نظارت كند، در هر جامعهاى نزاع و تصادم خواه ناخواه وجود دارد، هر چند اصل مالكيت هم در آن ملغى شده باشد، زيرا مزاحمتها تنها مربوط به مسائل مالى نيست، طبعا بايد