پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - آيا مرا تهديد مىكنيد؟
حضرت، در ادامه اين سخن مىافزايد: «عجيب است كه آنها به من اعلان جنگ دادهاند و از من خواستهاند كه در برابر نيزههاى آنان حاضر شوم و در برابر شمشيرهايشان شكيبا باشم!» (با آن كه آنها به خوبى از موقعيت من در جنگهاى اسلامى آگاهاند و ضرب شست مرا ديدهاند كه چگونه در برابر نيرومندترين مردان جنگى دشمنان اسلام، ايستادگى كردهام)، (و من العجب بعثهم إلىّ أن أبرز للطّعان [١] و أن أصبر للجلاد!) [٢] اين تعبير، به خوبى نشان مىدهد كه گروه پيمان شكنان جنگ جمل، آغازگران آتش افروزى جنگ بودهاند، چرا كه به امام عليه السّلام اعلان جنگ كردهاند و بىشرمانه، حضرتش را تهديد به نيزه و شمشير كردهاند.
ابن ابى الحديد، از مورّخ معروف، ابو مخنف نقل مىكند كه هنگامى كه فرستادگان على عليه السّلام از نزد طلحه و زبير و عايشه بازگشتند، حامل پيام اعلان جنگ بودند. [٣] به هر حال اين تهديد نشان مىدهد كه تا چه حد آتش افروزان جنگ جمل، از واقعيتها، بيگانه بودند و رسيدن به مقام، آن چنان چشم و گوش آنها را بسته بود، كه واقعيت روشنى مانند شجاعت و جنگجويى على عليه السّلام را- كه بارها، در غزوات اسلامى، با چشم خود مشاهده كرده بودند- به فراموشى سپردند.
حضرت، در ادامه اين سخن، همان مطلب را با ذكر دليل روشنى تعقيب مىكند، مىفرمايد: «مادران در سوگشان، به عزا بنشينند! من، كسى نبودم كه به نبرد تهديد شوم يا از شمشير و نيزه مرا بترسانند! چرا كه من، به پروردگار خويش، ايمان و يقين دارم و در دين و آئين خود، كمترين شك و ترديدى ندارم، (هبلتهم الهبول! لقد كنت و ما أهدّد بالحرب و لا أرهب بالضّرب! و إنّى لعلى يقين من ربّى و
[١] طعان به معناى «ضربه زدن به چيزى» است به طورى كه در آن وارد شود و معمولا در مورد ضربه زدن با نيزه به كار مىرود و گاه به نيش زبان هم «طعن» گفته مىشود، و در اين جا كنايه از جنگ كردن است.
[٢] «جلاد» از ماده «جلد» به معناى «ضربه زدن بر بدن با تازيانه يا عصا يا شمشير» است و در اينجا باز كنايه از جنگ كردن است.
[٣] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ١، صفحه ٣٠٦.